تبلیغات
صراط حضرت محمد(ص)
صراط حضرت محمد(ص)
چون بلاگفا مدتی سکته کرد در عرض صراط صادق ،صراط حضرت محمد(ص) را در میهن بلاگ ایجاد کردم 
قالب وبلاگ

سؤال كننده : دكتر ضرغام حیدر از پاكستان

آیات شراب در باره امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده است ، یا در باره عمر بن الخطاب ؟

اهل تسنن امیر المؤمنین علیه السلام را متهم می كنند ، جواب شما چیست ؟

نظر علمای اهل سنت در رد این روایت :

این روایت ، حتی از دیدگاه خود علمای اهل سنت مردود است ؛ چنانچه شوكانی ، از بزرگان اهل سنت در این باره می نویسد :

وفی إسناده عطاء بن السائب لا یعرف إلا من حدیثه ، وقد قال یحیی بن معین لا یحتج بحدیثه .

نیل الأوطار ، ج 9 ، ص 56 .

در سند این روایت عطاء بن سائب است و این روایت را غیر او نقل نكرده است ؛ یحیی بن معین در مورد او گفته است كه : نمی توان به روایت او استناد كرد .

و حاكم نیشابوری بعد از نقل روایت ، می گوید :

وفی هذا الحدیث فائدة كثیرة وهی ان الخوارج تنسب هذا السكر وهذه القراءة إلی أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب دون غیره وقد برأه الله منها فإنه راوی هذا الحدیث.

المستدرك ، الحاكم النیسابوری ، ج 2 ، ص 307 .

در این روایت نكته مهمی وجود دارد و آن این است كه خوارج این مستی و این اشتباه خواندن نماز را به امیر المومنین علی بن أبی طالب علیه السلام نسبت داده ان ، نه به غیر او ؛ اما خداوند او را از این تهمت مبری كرده است ؛ به درستی كه خود او راوی این روایت است (و معقول نیست كه امیر مومنان ، گناهی را كه - به گفته ایشان ، انجام داده است برای دیگران نقل كند) .

آیات شراب در حق عمر بن الخطاب نازل شده است :

زمخشری از علمای بزرگ اهل سنت كه ذهبی در سیر اعلام النبلاء ، ج20 ، ص191 با تجلیل فراوان از او یاد كرده و لقب علامه را به وی می دهد ، در كتاب ربیع الأبرار می نویسد :

خداوند متعال در مورد شراب سه آیه نازل كرد . اولین آن : "از تو در مورد شراب و قمار سوال می پرسند"؛ پس عده ای از مسلمانان شراب خورده و عده ای آن را ترك كردند ؛ تا زمانی كه شخصی از ایشان شراب خورد و به نماز ایستاد و هذیان گفت ؛ پس آیه نازل شد كه :" ای كسانیكه ایمان آورده اید ، در حال مستی به نماز نزدیك نشوید" ؛ باز عده ای از مسلمانان از آن خوردند ؛ تا این كه عمر بن خطاب شراب خورده و سپس استخوان فك شتری را برداشته با آن استخوان سر عبد الرحمن بن عوف را شكست و نشست برای كشته گان بدر ( از كفار) با شعر اسود بن عبد یغوث مرثیه خواند كه : كسانیكه در آن چاه بودند ؛ چاه بدر...!!!

خبر به رسول خدا صلی الله علیه وسلم رسید ؛ آن حضرت با عصبانیت در حالی كه ردای خود را بر روی زمین می كشیدند ، بیرون آمده و چیزی را از روی زمین برداشته و در دست گرفتند تا ( با آن ) عمر را بزنند .

عمر گفت : پناه می برم به خدا از غضب خدا و رسولش ؛ سپس خداوند آیه نازل فرمود كه :" به درستی كه شیطان می خواهد ..." تا آنجا كه فرموده است " آیا شما دست بر می دارید ( از شراب خوردن) ؟" پس عمر گفت :دست برداشتیم .

عمر در زمان خلافت ، شراب را با آب رقیق كرده و آن را می نوشید :

جالب تر از همه این كه محمد بن محمود خوارزمی از بزرگان اهل تسنن در كتاب جامع مسانید أبو حنیفه می گوید :

عن حماد عن إبراهیم عن عمر بن الخطاب ، أتی بأعرابی قد سكر فطلب له عذر فلما أعیاه قال : احبسوه فإن صحی فاجلدوه ، ودعا عمر بفضله ودعا بماء فصبه علیه فكسره ثم شرب وسقی أصحابه ، ثم قال : هكذا فاكسروه بالماء إذا غلبكم شیطانه ، قال : وكان یحب الشراب الشدید .

جامع المسانید أبی حنیفة ، ج2 ، ص 192

بیابانگردی را كه مست شده بود به نزد عمر آوردند ؛ عده ای برای او طلب بخشش كردند ؛ اما وقتی پذیرفته نشد ، عمر گفت : او را زندانی كنید تا زمانی كه به خود آید و سپس او را شلاق بزنید . سپس خود عمر آبی طلبیده بر روی همان شراب ریخته و آن را رقیق كرده و نوشید و به دیگران نیز نوشانید .

سپس گفت : اگر شیطان شراب بر شما غالب شد ، این چنین آن را با آب رقیق سازید !!! عمر شراب غلیظ را دوست داشت !!!

و سرخسی فقیه مشهور حنفی مذهب در كتاب المبسوط می گوید:

وقد بینا أن المسكر ما یتعقبه السكر وهو الكأس الأخیر وعن إبراهیم رحمه الله قال أتی عمر رضی الله عنه بأعرابی سكران معه إداوة من نبیذ مثلث فأراد عمر رضی الله عنه أن یجعل له مخرجاً فما أعیاه إلا ذهاب عقله فأمر به فحبس حتی صحا ثم ضربه الحد ودعا بإداوته وبها نبیذ فذاقه فقال أوه هذا فعل به هذا الفعل فصب منها فی إناء ثم صب علیه الماء فشرب وسقی أصحابه وقال إذا رابكم شرابكم فاكسروه بالماء .

المبسوط ، ج 24 ، ص 11 .

و ما بیان كردیم كه مسكر آن چیزی است كه با نوشیدن آن شخص مست شود !!! یعنی آخرین پیمانه (پس تا قبل از آن مسكر نیست و حرام نیست!!!) و از ابراهیم روایت شده است كه گفت : بیابانگردی مست را به نزد عمر آورده و همراه با او مشكی از نبیذ غلیظ شده بود ؛ پس عمر خواست كه برای او راهكاری قرار دهد ؛ هیچ راهی به ذهن او نرسید مگر اینكه او اكنون عقل ندارد ؛ پس دستور داد تا او را زندانی كرده تا زمانی كه هوشش سر جای خود باز گردد و سپس او را حد زد ؛ و سپس مشك او را طلبیده در حالی كه در آن نبیذ بود ؛ پس از آن چشید و گفت : وای !! این با او چنین كرده است !!! پس مقداری از آن را در ظرفی ریخته و بر روی آن آب ریخت و از آن نوشید و به یارانش نیز نوشانید و گفت : اگر مایل به این شراب شدید ، مستی آن را با آب از بین ببرید!!!

وی همچنین می گوید :

وعن عمر ( رض ) أنه أتی بنبیذ الزبیب فدعا بماء وصبه علیه وشرب ، وقال : أن لنبیذ زبیب الطائف غراما .

المبسوط ، ج 24 ، ص8 .

از عمر روایت شده است كه برای او نبیذی آوردند ؛ پس آبی آورده و بر روی آن ریخت و از آن نوشید و سپس گفت : شراب كشمش طائف ارزشمند است !!! .

شراب خواری عمر در حال احتضار :

جالب است كه جناب عمر ، حتی در آخرین لحظات عمرش نیز دست از شراب خواری برنمی داشت ؛ تا جایی كه در هنگام مرگ نیز درخواست كرد كه برایش شراب بیاورند . ابن سعد از علمای بزرگ اهل سنت در كتاب معتبر الطبقات الكبری می نویسد :

عن عبد الله بن عبید بن عمیر أن عمر بن الخطاب لما طعن قال له الناس یا أمیر المؤمنین لو شربت شربة فقال أسقونی نبیذا وكان من أحب الشراب إلیه قال فخرج النبیذ من جرحه مع صدید الدم .

الطبقات الكبری ، محمد بن سعد ، ج 3 ، ص 354 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 44 ، ص 430 و با كمی تفاوت در : السنن الكبری ، البیهقی ، ج 3 ، ص 113 و فتح الباری ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 52 و المصنف ، ابن أبی شیبة الكوفی ، ج 5 ، ص 488 و الاستیعاب ، ابن عبد البر ، ج 3 ، ص 1154 و ده ها مصدر دیگر از مصادر معتبر اهل سنت .

از عبد الله بن عبید بن عمیر (نقل شده است) كه هنگامی كه عمر بن خطاب ، چاقو خورد ، مردم به او گفتند : ای امیر مومنان ، اگر نوشیدنی بنوشی (خوب است ) ؛ پس گفت : به من نبیذ دهید !!! و نبیذ از دوستداشتنی ترین نوشیدنی ها در نزد وی بود . عبد الله گفت : نبیذ از زخم وی همراه با لخته های خون خارج شد .

عمر شراب را با دُردی آن سر می كشید :

همانطور كه در اشعار فارسی و عربی مشهور است وقتی شخصی دائم الخمر باشد ، دیگر برای وی نوشیدن تفاله شراب و دُردی (عكر) آسان شده و به اصطلاح به وی دردی كش گفته می شود ؛ در روایات اهل سنت آمده است كه عمر نیز از دردی كشان بوده است :

حدثنا بن مبشر نا أحمد بن سنان نا عبد الرحمن بن مهدی نا عبد الله بن عمر عن زید بن أسلم عن أبیه قال كنت أنبذ النبیذ لعمر بالغداة ویشربه عشیة وأنبذ له عشیة ویشربه غدوة ولا یجعل فیه عكرا

سنن الدارقطنی ج4/ص259 ش 70

زید بن اسلم از پدرش (غلام عمر) روایت می كند كه گفت : من برای عمر صبحگاه شرابی آماده می كردم و او شب آن را می نوشید و شب هنگام برای او شراب آماده می كردم و او صبح آن را می نوشید و حتی در آن دُردی را هم باقی نمی گذاشت!!!

شخصی از مشك عمر شراب نوشید و مست شد !!!

ابن ابی شیبه استاد بخاری در كتاب خویش چنین روایت می كند كه :

حدثنا أبو بكر قال حدثنا ابن مسهر عن الشیبانی عن حسان بن مخارق قال : بلغنی أن عمر بن الخطاب سائر رجلا فی سفر وكان صائما ، فلما أفطر أهوی إلی قربة لعمر معلقة فیها نبیذ قد خضخضها البعیر ، فشرب منها فسكر ، فضربه عمر الحد ، فقال له : إنما شربت من قربتك ، فقال له عمر : إنما جلدناك لسكرك

المصنف لابن أبی شیبة ج 6 ص 502

عمر در راه سفر با مردی روزه دار همراه بود ؛ وقتی كه افطار نمود مشك عمر را كه در آن شراب بوده و عمر آن را به شترش آویزان نموده بود و شتر نیز آن را تكان داده بود ، برداشت و از آن نوشید و مست شد ؛ عمر او را حد زد !!! آن شخص به عمر گفت : من از مشك تو نوشیدم!!!

عمر در پاسخ گفت : ما تو را به خاطر مستی حد زدیم (نه به خاطر نوشیدن شراب)

ابن عبد ربه نیز می گوید :

وقال الشعبی: شرب أعرابی من إداوة عمر، فانتشی، فحده عمر. وإنما حده للسكر لا للشراب.

العقد الفرید باب احتجاج المحللین للنبیذ

شعبی گفته است كه بیابانگردی از مشك عمر نوشید و مست شد !!! عمر نیز او را حد زد !!! و تنها او را به خاطر مست شدن حد زد و نه به خاطر شراب خوردن !!!

http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5132   اقتباس

[ پنجشنبه 30 بهمن 1393 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به نام خداوند و جان خرد حادثه خبر نمی کند در کمال ناباوری سایت بلاگفا مدتی سکته کرد به همین دلیل در عرض صراط صادق ،صراط حضرت محمد(ص) را ایجاد کردم تا با یک حادثه بدون وبلاگ نمانم.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب