تبلیغات
صراط حضرت محمد(ص)
صراط حضرت محمد(ص)
چون بلاگفا مدتی سکته کرد در عرض صراط صادق ،صراط حضرت محمد(ص) را در میهن بلاگ ایجاد کردم 
قالب وبلاگ

در جلد پنجم تفسیر فوق العاده مهم نور الثقلین  روایتی ذکر شده است که عثمان به غلامش گفت ابوذر از نظر اقتصادی وضعیتی وخیم دارد.با ما مخالف است و چیزی را از ما قبول نمی کند . این سه هزار دینار طلا را ببر به او بده .به اصرا ر هم شده به او بقبولان ، در عوض آزادت می کنم.

سه هزار دینار را به ابوذر تعارف کرد.ابوذر گفت این پول را از کجا آورده ای؟

گفت پولی است از طرف حاکم.

فرمود حاکم از کجا؟ پول خودش است یا بیت المال؟

سپس فرمود برای من فرقی نمی کند پولی از ارث بوده یا بیت المال .ببر و به او بگو با این پول ارزان می خواهی ولایت را از من بخری ؟!

کل دنیا را به در منزلم می فرستادی سرمایه ام ولایت علی(ع) را نمی فرختم .آن ولایت با هیچ قیمتی فروختنی نیست. برو گم شو، این را می‌گویند اسلبها للایمان.


[ سه شنبه 31 شهریور 1394 ] [ 11:46 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]
به نام خداوند جان و خرد
تیر تهمت و ترورِ شخصیت ها
در طول تاریخ بسیاری از  مصلحان،پیامبران وشخصیت های  پاک،هدف تیر تهمت قرار گرفته اند.و می توان گفت شیعه شهید تهمت بوده است. امام باقر(ع) فرموده اند: «شیعیان ما در همه شهرها کشته می­ شوند و با تهمت،دست و پایشان را قطع می­ کنند و هر کس از محبت ما یاد کند یا به سوى ما آید ، به زندان افکنده می­ شود و اموالش را به یغما مى برند و خانه اش را در هم می­ کوبند.»

با توجه به این که تاریخ معلم انسان هاست و از گذشته ها باید عبرت گرفت  شش نکته در مورد تهمت و برخی از ارجمندانی که هدف تیر تهمت قرار گرفته اند ذکر خواهم کرد.

نکته یکم:

تهمت ، قدمتی به بلندای تاریخ دارد  و چون شیطان ، تا آخر دنیا باقی خواهد ماند. تهمت ، واژه­ ای چهار حرفی است ولی میلیاردها ، دل را شکسته است و کهکشانی از سوزناک ترین آه و اندوه ها، را تولید کرده است. تهمت به بى گناه از هر نژاد و مکتب و در هر سنّ و شرایطى که باشد، حرام است .

تهمت یعنی به دروغ  عیب و یا نقصی را ، به کسی نسبت دادن . شاید از آن جهت به تهمت ، بهتان گفته مى شود که افراد پاکدامن ، با شنیدن آن نسبت ها، بهتشان مى­ زند.

تهمت که  پرتاب تیر به آبروى دیگران است . در حقیقت بدترین نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غیاب وى باشد غیبت هم به شمار مى‏ آید و انسان در واقع مرتکب دو گناه شده است یکى دورغ و دیگرى غیبت و بزرگترین ظلم در حق برادر مؤمن آنست که او را متهم به ارتکاب گناهى کنى که هرگز آنرا انجام نداده است.

در قرآن کریم دو استعاره لطیف در مورد تهمت زدن به کار رفته است.نخست این که تهمت زدن را «رمی» خوانده است و رمی به معنای تیر اندازی به سمت دشمن و یا شکار است.

دوم از منظر قران کریم  شخصی که تیر تهمت به او اصابت کرده است ، همانند شخصی است که ناجوانمردانه ترور و کشته شده است.

 البته اگر تهمت زننده با آگاهی از این که فلان شخص پاک است و داراى فلان عیب نیست و با این حال آن گناه و یا عیب را به او نسبت ‏دهد ،در اصل به او افتراء بسته است.

نکته دوم:

از منظر قرآن کریم  قتل نفس حرام و بسیار مذمت شده است . کسی که مومنی را بکشد گویا همه انسان ها را  کشته است. ترور شخصیت نیز کمتر از قتل نفس نیست. زیرا اگر کسی جسمش هدف گلوله ای قرار ­گیرد،جان می­ دهد و از غم و رنج زندگی آسوده می شود ولی اگر شخصیت فردی ترور شود ، در هرروز ، بارها، سوزش و حرارت تیر تهمت را از عمق جان درک می­ کند.به یقین یک بار مردن دلپذیرتر از روزی هزار بار به تیر تهمت و افترا جان سپردن است.

نکته سوم:

حضرت پیامبر (ص) فرموده­ اند: « کسى که به مرد یا زن با ایمان تهمت بزند و یا درباره او چیزى بگوید.که در او نیست ، خداوند در روز قیامت او را بر تلى از آتش قرار مى دهد.»

 از امام صادق(ع) فرموده اند: «کسى که برادر مسلمانش را متهم کند ، ایمان در قلب او ذوب مى‏ شود همانند ذوب شدن نمک در آب!»

امام صادق(ع) از حکیمى نقل مى‏ کند: «تهمت زدن به بی­ گناه، از کوه‏هاى عظیم نیز سنگین‏ تر است.تهمت زدن با روح ایمان سازگار نیست؛ البهتان على البرئ اثقل من جبال راسیات‏».

نکته چهارم:

از آیات قرآن کریم استفاده می­ شود که بیشترین نوع حرکات مخالفان و دشمنان، در قالب و اشکال ترور شخصیت سامان دهی می شده است. درآیات ۱۷۶ و ۱۸۵ سوره شعراء از ترور شخصیت شعیب پیامبر سخن گفته شده است . آیات ۲۳ و ۲۵ سوره قمر و نیز ۱۴۲ و ۱۵۳ سوره شعراء می­ گویند: حضرت صالح را به هوسرانی و نیز افسون شدن از سوی جنیان متهم کرده­ اند.

 یهودیان نیز شیوه­ ی ترور شخصیت را ادامه داده­ اند از اینرو حضرت عیسی(ع) را به سحر و جادو متهم کرده­ اند.(مائده آیه ۱۱۰ و نیز صف آیه ۶)

تهمت دلی  بی­ رحم دارد از اینرو داعش­ وار به احدی رحم نمی­­ کند ! حتی برای او معصوم و غیر معصوم معنا ندارد. تاریخ می­ گوید : چون عمران ، پدر حضرت مریم(س) از دنیا رفت ، حضرت مریم(س) چنان می­ درخشید که هر کسی دوست داشت سرپرستی او را به عهده بگیرد. به ناچار قرعه کشی کردند و نام حضرت زکریا(ع) که شوهر خاله­ ی حضرت مریم(س) نیز بوده است، از جام قرعه بیرون کشیده شد.

 حضرت مریم(س) بزرگ و بزرگ تر شد تا  این که به اذن الهی، به  عیسای نبی(ع)حامله شد ، زنندگان تهمت گفتند حامله شدن حضرت مریم (س) ازجانب جناب زکریا ، بوده است! در نتیجه، طوفانى از غم و اندوه , سراسر وجود پاک مریم را فرا گرفت . به قدرى این طوفان سخت بود که مادر عیسای مسیح(ع) فرمود:« یالیتنی مت قبل هذا وکنت نسیا منسیا»؛  اى کاش پیش از این مرده بودم و به کلى فراموش مى شدم.

برترین نبی و خاتم پیامبران الهی حضرت محمد(ص)است ،با این حال ، مریض­ دلان ، او را ، مجنون ، ساحر و خیانتکار  خواندند! از تهمت هایى که به پیامبر اسلام مى زدند، آن بود که قرآن را شخص دیگرى به محمّد(ص) یاد داده است.

شیعه و اهل سنت و حتی معاویه امام علی(ع) را به عظمت یاد کرده­ اند. معاویه در وصف حضرت امیر(ع) گفته است «دنیا عقیم است شخصی چون علی به خود ببیند» با این وصف ، خوارج ، امام علی(ع) را  به کفر و شرک ، متهم کردند! تهمت و بلیغ شوم ناپاکان تا حدی اثر گذاشت  که وقتی امیر مؤمنان علی علیه السلام در محراب عبادت به شهادت می رسند و مردم از این خبر تعجب کرده و از هم می پرسند مگر علی هم نماز می خواند که در محراب کشته شده باشد!

با این که میزان دشمنی خاندان امام علی(ع)بر کسی پوشیده نیست و میزان نفرت خاندان علوی از مروانیان نیز برای همگان روشن است به امام سجاد(ع)تهمت زده اند که او مطیع ترین و محبوب ترین شخص به مروان و عبدالملک بوده است!

از شهید چمران نقل شده است که فرموده­ اند :

«ای علی! امروز هم تو را می‌کوبند؛ حتی شیعیانِ تو هم تو را می‌کوبند. هر کسی که راه تو را در پیش بگیرد می‌کوبند. گویا مقدّر شده است که پیروان راستین تو باید مثل تو لعن و نفرین شوند؛ تکفیر شوند؛ کوبیده شوند؛ و در زجر و شکنجه، در دنیایی از غم و درد به ملاقات خدا بروند و آن قدر شکنجه ببینند که هنگام شهادت فریاد برآورند: «فُزتُ وَ رَبّ الکَعبه» – به خدای کعبه قسم که آزاد شدم».

شهید مطهری«ره» فرموده اند: «در تاریخ اسلام کمتر صاحب فضیلتى را مى­ توان یافت که هدف تیر تهمت این طبقه(خوارج) واقع نشده باشد. یکى را گفتند منکر خدا ، دیگرى را گفتند منکر معاد ، سومى را گفتند منکر معراج جسمانى و چهارمى را گفتند صوفى، پنجمى را چیز دیگر و همین طور،به طورى که اگر نظر این احمقان را ملاک قرار دهیم هیچ وقت هیچ دانشمند واقعى مسلمان نبوده است. وقتى که على تکفیر بشود ، تکلیف دیگران روشن است. بوعلى سینا، خواجه نصیر الدین طوسى، صدر المتالهین شیرازى، فیض کاشانى، سید جمال الدین اسد آبادى و اخیرا محمد اقبال پاکستانى از کسانى هستند که از این جام جرعه­ اى به کامشان ریخته شده است. بوعلى در همین معنى مى­گوید:

کفر چو منی گزاف و آسان نبود

محکم تر از ایمان من ایمان نبود
در دهر یکی چون من و آنهم کافر

پس در همه دهر یک مسلمان نبود

خواجه نصیر الدین طوسى که از طرف شخصى مسمى به «نظام العلماء»مورد تکفیر واقع شد، مى­ گوید:

نظام بی نظام ار کافرم خواند

چراغ کذب را نبود فروغی
مسلمان خوانمش، زیرا که نبود

دروغی را جوابی جز دروغی

 امام خمینی «ره» نیز به خاطر تدریس فلسفه وعرفان، متهم به کفر و الحاد وصوفی گری شد و کوزه ای را که فرزندش مصطفی از آن آب خورده بود به آب کشیدند!

به شهید بهشتی «ره» تهمت های متنوعی زده شد آن شهید مظلوم در این باره فرموده اند :

گفتند همسرآلمانی دارد!

من اصلا سیگار نمی­ کشم گفتند زیر سیگاریش طلاست!

گفتند  با ماشین که از در خانه‌اش وارد می‌شوی، باید یک ربع به ساعت راه بروی تا به ساختمان برسی، این دروغ‌ها را تا کی مردم باور می‌کنند؟

 شهید چمران نیز نوشته اند:

« ای علی! جز عشق و فداکاری از وجود ام تراوش نکرده است. حسودان و توطئه‌چینان که از اعمال گذشته‌ی من نمی‌توانند نقطه‌ضعفی پیدا کنند، می گویند: «در آینده خواهید دید که او آدم تبهکاری است. آینده نشان خواهد داد که او جنایتکار است!» کسانی که خود یک قدم مثبت برنداشته اند؛ جز ریا و تزویر و تهمت و توطئه، کاری نکرده اند؛ برای کوبیدن عمل صالح، به چنین فریبی دست می‌زنند و مردم عامی را بدین وسیله می‌فریبند!»

و نیز فرموده­ اند:

«ای علی ، ای علی ، ای علی (ع) به من تهمت زدند ، مرا محکوم می‌کردند ، به من فحش می‌دادند ، زیرا تو را دوست می‌دارم . ای علی ، نمی‌دانی که چه جنایت‌ها کردند ، چه ظلم‌ها ، چه بدی‌ها ، که همه را تحمل کردم. فداکاری می‌کردم ، باز هم فحشم می‌دادند ، بدی می‌کردند…

ای علی! به لبنان رفتم تا با محرومین و مستضعفین آن‌جا انیس و هم درد باشم. عده‌ای … مرا متهم می‌کردند که یا جاسوسم یا بهائی!

درسال ۱۳۵۱ امام موسی صدر به همراه شهید چمران طی سفری به اتحاد جماهیر شوروی در نظر داشت تا پروژه ساختمان بیمارستانی را که در حال تاسیس داشت به مناقصه بگذارد. ، و به همین علت او را به کمونیستی و کفر و الحاد متهم ساختند. و گفتند: آنهایی که ادعای مسلمانی دارند چگونه به خود اجازه می دهند از بلاد کفر ،شرک و الحاد دیدن کنند؟!

نکته پنجم:

تهمت بهاری دارد و بهار شوم تهمت،فصل و موسم انتخابات است. برخی ها در هر انتخاباتی هزینه های اقتصادی آن را محاسبه می کنند و سپس از ارقام بالای مبالغ صرف شده می گویند.  ای کاش کمی هم به جنبه آخرتی انتخابات ها توجه  شود.راستی در هر انتخاباتی چه میزان تهمت و غیبت تولید می شود؟ در هر انتخاباتی به صورت و سیمای چند نفر لجن تهمت مالیده می شود؟ آیا در انتخابات اسفندماه نیز سیمای شوم غیبت ها و تهمت های رنگارنگ و متنوع دیده خواهد شد؟

در ایام انتخابات  تهمت، ابزار هرکسی برای خارج کردن دیگران از میدان انتخابات نیست. خوبانی که می­دانند جایگاه مومن به مراتب ارجمندتر از خانه­ ی خداست ، هرگز دلی را نمی­ آزارند. دشنه­ ی تهمت از ان حسودان ،نامردان، غافلان و خودشیفته ­های است که خود را تافته­ ای جدا بافته می پندارند !

تیر تهمت از آن کسانی است که با قانون  و منطق ناسازگارند و با این دید که هدف وسیله را توجیه می­ کند ، شایستگان و ارجمندان جامعه را  هدف قرار می­ دهند. تیر سهمگین تهمت از کمان افرادی شلیک می­شود که  آخرت را نسیه می­ پندارند  و پست و مقام دنیا را نقد و همیشگی! تاریخ می­ گوید یزید ، جام شراب را سر می­ کشید و می­ گفت من این شراب نقد را به بهشت نسیه نمی­دهم!

نکته ششم:

به یقین اگر فضای شوم تهمت ،بر جامعه ای حاکم شود ، صمیمیت جایش را به کینه و عداوت می دهد ، حق باطل و باطل به صورت حق جلوه می­ کند.بی­ گناهان متهم و گرفتار وگناهکاران آزاد می­ شوند. اعتماد عمومی مردم از یکدیگر سلب می­ شود و زمینه هرج و مرج فراهم می­ گردد.

مقام معظم رهبری در دیدار با نمایندگان محترم مجلس خبرگان  فرمودند:«هرگونه هتک حرمت و رفتارهای غیراخلاقی و توهین‌آمیز، خلاف شرع، مخالف عقل سیاسی و ضربه به جمهوری اسلامی است و خداوند را خشمگین می‌سازد. برخی رفتارهای غیراخلاقی در بعضی نماز جمعه‌ها یا محیط درسی، غلط اندر غلط است. من این مسائل غیراخلاقی را قاطعانه و به طور کامل رد می‌کنم و نباید انجام شود. از همه به خصوص جوانان عزیز می‌خواهم که نگذارند فضای غیبت، تهمت، هتاکی و شکسته شدن حریم‌ها ادامه پیدا کند که اگر ادامه یابد مانند یک بیماری به همه چیز سرایت می‌کند.» (صراط صادق)
[ چهارشنبه 5 اسفند 1394 ] [ 08:38 ق.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]


 در برخی از کتابهای مسلمانان،چون صحیح بخاری و صحیح مسلم و... روایات جعلی ، ضعیف و ...دیده می شود.اگر این نوع کتابها از روایات ضعیف و مردود پالایش نشوند باید در هر عصری  منتظر پیدایش داعش و القاعده و چاپ و نشر کتابهایی از جنس کتاب آیات شیطانی، سلمان رشدی پلید بود.

در این کتاب صحیح بخاری روایات عجیبی آمده است از جمله :

ابوهریره می گوید:

« خدا ملک الموت را فرستاد و گفت برو جلوی موسی را بگیراو رفت وحضرت موسی یک سیلی محکم تو صورت عزرائیل زد و یک چشم جناب عزرائیل به هم خورد و عزرائیل نزد خدا برگشت!

او می گوید:« مردم شنا می کردند،حضرت موسی هم رفت لباسش را درآورد، لباسش را روی سنگی گذاشت. سنگ رفت و لباس موسی را با خودش برد. موسی از آب بیرون می آمد و می گفت: الحجر، الحجر...!

آری قطعه سنگ لباس موسی را می دزدد!

 ابوهریره‌  روایتی از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده است که «حضرت سلیمان‌ (ع) گفت‌  به خدا قسم امشب با صد زنم هم بستر خواهم شد، تا از هر یک از آنها پسری به دنیا بیاید  و در راه خدا جهاد کنند. فرشته ای به حضرت سلیمان  گفت: بگو: انْشاءَالله‌! و  چون او  از گفتن انشا الله اجتناب کرد‌ ، هر چند در آن‌ شب‌ با صد زنش‌ جماع کرد. ولی از آن همه زن یکی زایید و او هم بچه ای ناقص به دنیا آورد . ابوهریره‌ می گوید پیامبر اسلام (ص) فرمود ‌: اگر سلیمان‌ می‌گفت‌: ان‌شاءالله‌، حَنْثِ قَسَم‌ نمی‌نمود و امید برآورده‌ شدن‌ حاجتش‌ بیشتر بود.

شارح صحیح بخاری به دفاع از این روایت پرداخته است تا هم از کتاب صحیح بخاری دفاعی کرده باشد و هم روایت مذکور را مطابق با واقع نشان دهد.او گفته است انبیای الهی موید به تایید الهی هستند از اینرو «انس» از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده است که توانایی آن حضرت  به اندازه­ی چهل نفر بوده است.  و نیز گفته اند حضرت رسول اکرم (ص) در یک ساعت یازده بار با زنانش همبستر می شد ! ولی حقیت این این است این حدیث مخالف‌ عقل‌ و علم‌ و شهود و وجدان‌ است و  به اشکالات مهمی مبتلاست و از نظر سند  نیز مرسله است و روای آن ابوهریره است.

برخی از اشکالاتاین روایت :

اشکال اول :

حضرت سلیمان(ع)از انبیای الهی بوده است با این وصف چگونه برای خداوند شرط قرار می دهد که  صد زن او صد فرزند پسر به دنیا آورند تا صد مجاهد فی سبیل الله شوند؟! آن حضرت از کجا می دانست از آن صد زن صد دختر متولد نمی شد؟! دختر که به درد جهاد نمی خورد؟!

اشکال دوم:

آیا خردمندانه است نبی از انبیای الهی در محضر مردم بگوید امشب با صد زنم همبستر می شوم و... این نوع سخن گفتن با شرم و حیای رسول الهی سازگاری ندارد.

اشکال سوم:

یک نفر در یک شب چگونه می تواند با صد زن همبستر شود؟! به یقین حتی یک روز هم ظرفیت جماع با صد زن را ندارد و این غیر ممکن است.

سید عبدالحسین‌ شرف‌الدّین‌ می فرماید:  علاوه بر این که آمیزش با صد زن آنهم در یک شب خارج از طبیعت بشر است ؛ابوهریره‌ نیز در تعداد زنان‌ حضرت سلیمان‌ به‌ اضطراب‌ افتاده‌ است‌، گاهی‌ آنها را یكصد تن‌ گفته‌ است و گاهی‌ نود زن و گاهی‌ هفتاد زن‌ و گاهی‌ شصت‌ زن‌. و تمام‌ این‌ روایات‌ مضطربه‌ و مختلفه‌ در «صحیح‌» بخاری‌ و مسلم‌ و «مسند» احمد موجود است‌.علاوه بر این جایز نیست‌ بر پیغمبر خدا: سلیمان‌ علیه السلام ترك‌ كند تعلیق‌ به‌ مشیّت‌ خدا را بخصوص‌ پس‌ از آگاه‌ كردن‌ فرشته‌ او را بر این‌ مهم‌.

ابوهریره که بود:

او در سن 30 سالگی  وارد مدینه شد و اسلام آورد.تنها سه سال یا 21ماه  پیامبر اکرم (ص) را درک کرد ه است .

عایشه او را حدیث ساز دانسته است .عمر که از ارادتمندان او بود هنگامی که حس کرد تشت رسوایی ابوهریره از پشت بام افتاده است و حنای او رنگ ندارد وی را از حدیث گویی نهی وتبعید کرد.

امام علی (ع) درباره ابوهریه فرموده اند:«دروغگوترین مردم - یا دروغگوترین جنبنده - نسبت به پیامبر اکرم (ص) ابوهریره است»؛ الا ان اکذب الناس - او قال : اکذب الاحیاء - علی رسول اله (ص) ابو هریره الدوسی»

با این حال صحیح بخاری 464 حدیث از او نقل کرده است! البته ابوهریره می گفت: احادیثی که من گفته ام  نصف احادیثی است که از پیامبر آموختم و اگر از نصف دیگر آن بگویم ، گردنم بریده خواهد شد» خدا را شکر آن نصف دیگر احادیث را نقل نکرده است و گرنه ...


[ یکشنبه 2 اسفند 1394 ] [ 01:37 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]

به کتابخانه ی بزرگی رفتم ندایی از درون گفت با توجه به این که ، برادران اهل سنت ، جناب بخاری را امیرالمومنین در حدیث می دانند  و او را امام بخاری نیز می­خوانند و به  کتاب صحیح بخاریش رتبه ای بسیار بالا می­دهند، مطالعه­­ی کتاب  صحیح بخاری و شرح آن خالی از فایده نیست.به احترام همین ندای درونی «صحیح» خوان شدم و اکنون فقط دو نکته در مورد جناب بخاری و کتابش تقدیمتان می کنم:

نکته اول:

 نام : محمد فرزند اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره هم فرزند  بردزبه مجوسی  است .

 کنیه اش ابوعبدالله ‏ولقبش بخاری است.

 تولد:سیزده شوال 199هـ_ ق در قریه «خرتنگ» که در دو فرسخی سمرقند است متولد شد .

 بخاری در سن  16یا 18سالگی برای تحصیل علم  به عربستان رفت . او می گوید: در خواب دیدم پیش روى رسول خدا (ص)ایستاده‌ام و در دستم باد بزنى است كه از ایشان گرما را دفع مى‌كنم. این خواب برایم تعبیر شد كه من از ساحت آن حضرت، دروغ را بر طرف مى‌كنم!

بخارى می گوید:

« کتاب  «صحیح » را در مسجدالحرام نوشتم و نوشتنش 16سال طول کشید . برای آن که به صحت روایت یقین پیدا کنم برای هر روایت یک استخاره کردم  و به شکرانه نوشتن هر حدیث  یک غسل  انجام دادم و دورکعت نماز خواندم!» بنابراین می توان گفت جناب بخاری فقط برای ثبت احادیث کتاب صحیح بخاری بیش از هفت هزار بار غسل کرده است!

البته در مورد تعداد دقیق روایات کتاب بخارى بین علمای اهل سنت اختلاف است.  خود بخارى فرموده اند « من در این كتاب نزدیك به شش هزار روایت آورده‌ام ولی نووی تعداد احادیث صحیح بخاری را 7275حدیث ذکر کرده است

چهار باراخراج:

جناب بخاری بعد از نوشتن احادیث به وطن برگشت ولی  چهار بار از بخارا اخراج شد ! یکی از این اخراج شدنها به علت این بود که فتوای داده بود،اگر دو کودک از شیر گوسفندی بنوشند محرم هم می­شوند!

در عصر حاضر هم شیخ «محمدعبدالله نصر» از سرشناس ترین چهرهای دینی مصرمی گوید:«در کتاب صحیح بخاری به پیامبر اسلام(ص) فحاشی و توهین شده است. بخاری در بخشی از كتاب خود بد ترین اقدامات غیر اخلاقی را به پیامبر اكرم اسلام (ص) نسبت داده است.این كتاب باعث مسخره اسلام و مسلمین می شود.»

نکته دوم :

جناب بخاری ! تشخیص دادن حدیث جعلی از صحیح روش خودش را دارد چرا از آن اسلوب استفاده نکرده ای؟!  از چه زمانی و به کدامین دلیل برای جدا کردن حدیث جعلی از صحیح باید استخاره کرد؟!

شاید به خاطر همین استخاره کردن و روشمند عمل نکردنت بوده است که پژوهشگرانی از اهل سنت می گویند: قریب به هشتاد نفر از رجال بخاری را افرادی ضعیف هستند! مثلا احمد امین  به عکرمه مثال می زند و می گوید دنیا از حدیث و تفسیر او پر شده است و حال آن که  عکرمه بسیاری از دروغ ها را به عنوان حدیث جعل  کرده است! او مطابق خواست و نظر خوارج حرف می زد و نیز به جهت اینکه از فرمانروایان جایزه بگیرد احادیثی را مطابق میل آنها می گفت، تا آنجا که برخی حدیث شناسان اظهار کرده اند که عکرمه دروغگوست چیزی را که صبح می گوید، شب تکذیب می کند و مخالف آن را می گوید!

جنابعالی فرمودید  روایات را در مسجدالحرام نوشته ام ؛ یعنی تا حدیثی را نوشته ای ، برای غسل کردن به منزل رفته ای؟! یا چون چند حدیث را می نوشتید به منزل می رفتید و چند غسل را پشت سرهم انجام می دادید؟

 ای امام بخاری! خودت خوب می دانی قصیده ی لامیه که مشتمل بر 150 بیت در عظمت خدا و رسول او ست از آن ابی طالب است با این حال چرا نوشته اید جناب ابوطالب ایمان نیاورده اند؟!

 جناب بخاری ! نعمان بن بشیر و پسرش در تمام جنایتها همدست یزید و معاویه بود ؛چرا در کتابت از افرادی چون مروان بن حکم، ابوسفیان، معاویه، عمر بن عاص، مغیره بن شعبه، عبدالله بن عمر و عاص و نعمان بن بشیر انصاری روایت نقل کرده ای ولی  از امام حسن و امام حسین(ع) ، حدیثی نقل نکرده ای؟!

 

ای جناب بخاری! چرا از ابو هریره که دروغگو ترین انسان روی زمین بوده است 464 حدیث، عبدالله بن عمر270، عایشه242، ابو موسی اشعری57، معاویه8، مغیره بن شعبه11 حدیث، نعمان بن بشیر6 نقل کرده ­ای ولی از حضرت فاطمه سلام الله علیها فقط یک حدیث و از امام علی علیه السلام فقط 29 حدیث نقل کرده اید؟!

جناب بخاری شما که می خواستی دروغ را از ساحت رسول الله (ص) دور کنی چرا (بر خلاف قران کریم) نوشته اید خاتم رسولان الهی توسط عده ای از مردم  سحر شده اند؟! آیا نمی دانستید قران کریم می فرماید: «وَ قَال الظالِمون اِن تتیعون الّا رَجلاً مسحوراً انظر کیف ضربوا لک الامثال فضلوا فلا یستطیعون سبیلاً» ؛ آن گاه که ستمگران مى‏گویند: «شما جز از انسانى که افسون شده، پیروى نمى‏کنید!» ببین چگونه براى تو مثلها زدند! در نتیجه گمراه شدند، و نمى‏توانند راه حق را پیدا کنند.

جناب بخاری! اهل سنت وقتی که علما را ذکر می‌کنند،‌ مالک بن انس، مانند ستاره‌ای در میان علمای آنها می‌درخشد؛ همین مالک بن انس بیان می‌گوید: من زیر سقف آسمان، فقیه‌تر از جعفر بن محمد ندیدم با این حال  چرا در صحیح بخاری از هر فاسق و فاجری روایت نقل کرده ای  ولی از امام صادق (ع) حدیثی نقل نکرده ای!  

چرا از سفیان سوری روایت ذکر کرده ای ولی از امام صادق (ع) نقل نکرده ای ؟! سفیان سوری که کتاب‌های اهل سنت مملو از احادیث او است، در کنار درب خانه امام صادق علیه‌السلام می‌نشست؛ امام صادق علیه‌السلام به خادم خود می‌گفتند که به این شخص بگویید از درب خانه ما حرکت کند. او پیغام می‌داد که یک حدیث به من بگو تا از درب خانه شما بروم،  این کاری بود که وی هر روز انجام می‌داد و نقل حدیث می‌آموخت.


[ یکشنبه 2 اسفند 1394 ] [ 01:36 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]
 به نام خداوند جان و خرد
حال و روز همدلی و همزبانی در مقام عمل!

اصول گراها ، اصلاح طلب ها و معتدل ها آیا می دانید آن رهبر فرزانه­ ی انقلاب اسلامی سال 94 را چه نام نهادند؟ به نظر می­ رسد برخی­ ها نه تنها نام سال را فراموش کرده اند، بلکه فراموش کرده اند در آخرین ماه سال 94 قرار گرفته اند! اگر همگان می­ دانند نام سال چیست چرا عملکردی را نمی بینیم و اقدامی دیده  نمی­ شود؟!

گرامیان ! اگر برجام و فرجام آن، اگر انتخابات مجلس و خبرگان و اگر گرفتاری و مصیبت­ های جهانی چون داعش و فاجعه­ ی منا و سبک سری­ های عربستان در بمباران یمن و... ، نام سال را از یادتان برده است، بدانید و بدانیم نام این سال 94 که در حال تمام شدن هم هست ،سال همدلی و همزبانی است.

آیا می دانید به آخرهای سال رسیده ایم و زمان محاسبه فرا رسیده است ؟ اگر مقام معظم رهبری آن آیت الله آهنین جهان اسلام ، از دولتیان ،مجلسیان و نهاد ها و سازمان های حکومتی بپرسد برای همدلی و همزبانی مسولین جامعه و  ملت شریف ایران چه کرده­ اید و چه برنامه­ هایی را به اجرا گذاشته­ اید و در این یک ماه باقی مانده چه خواهید کرد ، چه خواهید گفت و چه آماری نشان خواهید داد؟!

 به نظر شما چند درصد مسولین نمره قبولی خواهند گرفت؟ در یازده ماه گذشته که انتخاباتی نبود ، همدلی  و همزبانی پر فروغ نبود آیا اکنون که ایام انتخابات است آمار همدلی و همزبانی بالا خواهد رفت؟! با چه برنامه ای؟ و کدامین جد و جهد؟!

به جان گلرخ عالم اکنون که تنور انتخابات داغ است هریک از جریانات سیاسی کشور جد و جهد می­ کنند پیروز میدان باشند. و از هر جریانی برخیها ،قانونمند  و دین مدارانه عمل نمی­ کند از اینرو در پهندشت سایت ها ، تلگرام و لاین ها ، هر نوع تحلیل و نقد و تخریب به وفور یافت می شود!

آیا دقت کرده­ اید  سخنان برخی از عالی­ جنابان  گاه گاهی (به جای وحدت و همدلی) ، بوی تنش می­ دهد! یادتان هست چند روز قبل در همان ایامی که لیست تایید و عدم احرازها و ...آفتابی شد،سایت ها  از قول عالی جنابی نوشتند :

«اگر قرار است یک جناح در انتخابات حضور داشته باشد و یک جناح نه، دیگر به چه دلیل انتخابات برگزار می‌کنیم؟!

 عالی جنابی دیگر به صراحت تمام گفتند :«ای بدهکاران ! شماها صلاحیت خود را از کجا آورده اید در سالگرد انقلاب بد هدیه ای به بیت امام «ره»دادید!

او می گوید شرمنده خسارت های هشت سال گذشته نیستم و خسارات وارده به کشور در آن 8 سال  عمیق­ تر از خسارتهای هشت سال جنگ تحمیلی بوده است!

آن یکی نوشت شورای محترم نگهبان !

 من 12سال حقوقدان شما بودم با این که در آزمون قبل شرکت کردم و قبول شدم و در خوزستان هم کاندیدا شدم ، به علت عدم شرکت در آزمون رد صلاحیتم کرده اید . خدارا شکر از منظر آن شورا ملتزم به اسلام وانقلاب شناخته شده ام .هرچند اگر به علت عدم التزام به اسلام وانقلاب هم رد می شدم چون حنایی بدون رنگ می ماند چرا که آن شورای نگهبان شش هزار نفر را نخبه را به همین علت ها رد صلاحیت کرده است! »

سومی(در کانال ها و سایتها) از تئوری پنجره­ ی شکسته وارد می شود و از انتشار تصاویر گریه آلود و چگونگی برخورد با نیروهای امریکایی  که در حومه­ ی جزیره­ ی فارسی اسیر شدند انتقاد می­کند  که چرا به این بهانه تنش زدایی دولت مردان را زیر سوال می برید؟!

این سومی ها  چشم بر تجاوز امریکایی ها می بندند و می گویند آیا می­ دانید چرا امریکایی­ های دراسارت  گریه می­ کردند؟ و سپس کار سپاه سرشار از سردار سلیمانی­های را به بی­ رحمی و بی مروتی و... تشبیه می­ کند!

چهارمی آن نماینده محترم  مجلس شورای اسلامی را به ارتباط با دفتر فرح متهم می­ کند آن نماینده مجبور به واکنش می شود و می­ گوید. این تهمتی بیش نیست اگر من چنین سابقه ای داشتم هیچگاه در ابتدای انقلاب عضو حزب جمهوری اسلامی نمی شدم!

پنجمی  چنان از فتنه ی اکبر و نفوذ سخن می گوید که  گویا غیر از او  «همه ی دیگران» نفوذی و فتنه گر و ضد انقلاب هستند!

با این که به فرموده جناب لاریجانی ریس مجلس شورای اسلامی در مورد هسته ای ، ده جلسه در محضر مقام معظم رهبری برگزار شده است ، ششمی به توافق هسته ای  حمله می­کند و می­ گوید: در دفاع مقدس هیچ امتیازی به کسی داده نشد و البته امتیاز هم گرفته شدا ما در برجام به خاطر زیاده‌روی در بزرگ نمایی برجام شرمنده قرآن و احادیث شدیم و جز دادن امتیازهای نقد و وعده‌های نسیه چیزی حاصل نشد!»

هفتمی آمار بسیار بالای از مجلسیان را  ذکر می­ کند و می گوید همه ی اینها از رحیمی پول گرفته اند ! و نماینده ی مردم نبوده اند!

هفتمی می­ گوید کسانی که بابک زنجانی را به وجود آوردند و نفت را بردند و فروختند و...باید شرمنده مردم باشندو ...  

علاوه براین می­ توان از سخنرانی­ های که واژه­ هایی چون افراطی­ ها ، خشکه مقدس ها ، بی­سوادها و به جهنم و... در آن به کار رفته است به این لیست اضافه کرد.

آیا بسیاری از این مطالب نباید در جلسات کارشناسی و خصوصی گفته شود؟آیا این نوع سخنرانی کردن­ ها  در منظر عموم و سایت ها ، از زاویه همدلی و همزبانی است ؟!  آیا مردم با شنیدن این سخنرانی ها به آینده امیدوارتر می­ شوند؟! از کی ادبیات همدلی و همزبانی تغییر کرده است ؟ این است ادبیات همدلی و همزبانی؟!

خدایا تو را شکر می کنیم که آن رهبر عالیقدر با تیزبینی که داشت نام سال را «همدلی و همزبانی»اعلام کرد که تا این اندازه شاهد اتحاد و همدلی و همزبانی بودیم  و گرنه ...


[ یکشنبه 2 اسفند 1394 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]

عمرو عاص از قبیله بنی سهم قریش یکی از دشمنان سرسخت رسول خدا بود.در مسجدالحرام، شکمبه شتری را بر سر رسول خدا انداخت . او دارای چهره ای بسیار منفور و شخصیت پلیدی داشت .

عمرو همان کسی است که هفتاد بیت شعر  بر علیه پیامبرسروده بود و کودکان مکه هنگامی که رسول خدا(ص) را می دیدند آن شعرها را با صدای بلند می خواندند و موجب ناراحتی و آزار پیامبر(ص) می شدند!

 رسول خدا (ص) نفرین کردند:

«خداوندا عمرو مرا هجو کرده ولی من شاعر نیستم و شاعری زیبنده من نیست تا پاسخ سخنش را به شعر گویم پس او را در برابر هر یک از حروف شعرش هزار بار لعن کن».

سفینه البحار، 4 جلدی آستان قدس، ج 3، ص 659.

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلم در حجر اسماعیل نماز می خواند و عمرو بن العاص را نفرین می كرد: أللّهمّ إنَّ عَمرَو بنَ العَاصِ هَجَانِى وَ لَستُ بِشاعِرٍ فَالعَنهُ بِعَدَدِ مَا هَجانِى؛

بارالها، عمرو بن العاص مرا هجو كرده است و من شاعر نیستم ، تو عمرو را به عدد هجوى كه كرده است لعنت كن.

شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏6، ص282

 امام علی علیه السلام در قنوت نماز صبح ، معاویۀ ، عمرو بن عاص ، ابو موسی اشعری ، ابو اعور اسلمی ، و یاران ایشان را لعن می کرد

.مستدرك‏ الوسائل، ج4 ،ص410

عمروعاص در دوران خلافت ابوبکر و عمر از نزدیک‌ترین افراد به آنان بود.  پس از قتل عثمان به معاویه پیوست و همه‌کاره دستگاه معاویه شد.

رسول خدا فرمودند: هرگاه معاویه و عمروعاص را در کنار همدیگر دیدید، از هم متفرق کنید که بحق آنها اجتماع ننمایند

عمرو عاص بسیار باهوش بود و همه هوشش را برای مقابله باامام علی(ع)  به کار برد؛ چنان که وی را فتنه‌انگیز اصلی جنگ صفین دانسته‌اند ماجرای حکمیت نیز با حیله‌ عمروعاص شروع شد و با حیله عمروعاص به فرجام رسید.

عمروعاص پس از شهادت محمد بن ابی بکراز سوی معاویه حاکم مصر شد و بر این سمت باقی بود تا در سال 43 هجری درگذشت

مادر عمروعاص:

مادر عمرو عاص «سلمی» و به نقلی «لیلی»، از زنان بدکاره و مشهور مکه بود که همه او را به اسم «نابغه» می شناختند.

 «نابغه» کنیز مردی از طایفه «غنزه» بود و اسیر شد. «عبدالله بن جدعان تیمی» او را خرید و چون زناکار بود، آزادش کرد. این زن با پنج نفر: ابوسفیان، عاص بن وائل، ابولهب، امیه بن خلف و هشام بن مغیره مخذومی، هم بستر شد و «عمروعاص» به دنیا آمد.

 هر کدام از آنان، ادعای این بچه را نمود، گفتند: در تعیین پدر، مادرش سلمی را حکم می کنیم. مادر گفت: متعلق به «عاص» است چون او به سلمی پول و نفقه زیادی میداد ولی ابوسفیان خسیس بود. در حالی که «عمروعاص»، بسیار به ابوسفیان شباهت داشت. چون پدر عمروعاص، مشخص نبود، او را «ابن النابغه» می گفتند. چنانکه امیرالمومنین علی (ع) در خطاب به او می فرماید: «یابن النابغه.

حضرت مجتبی علیه السلام در مجلسی با حضور معاویه و اطرافیانش ، به عمرو بن العاص خطاب فرمود:

«تو اى پسر عاص ، فرزندى زاییده شده از اشتراك چند مرد هستى. مادر تو ، تو را از زنا و روسپى ‏گرى مجهول زاییده است. درباره تو چهار مرد از قریش مرافعه كرده ‏اند. از میان آن ها مردى كه از همه آن ها كشنده ‏تر و از نظر شخصیّت لئیم‏ تر و داراى منصبى خبیث‏ تر بود بر همه آن ها غلبه كرد»  شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏6، ص291

دركتاب ربیع الابرار تألیف زمخشرى نیز آمده است :

« نابغه ما در عمرو عاص كنیز مردى از قبیله عنره بوده است . این كنیز در یكى از جنگ‏ها اسیر گشت و عبد اللّه بن جدعان تیمى ، در مكه او را خرید . این كنیز زناكار بود ، سپس عبد اللّه او را آزاد كرد . ابو لهب بن عبد المطلب و امیة بن خلف جمحى و هشام بن مغیره مخزومى و ابو سفیان بن حرب و عاص بن وائل سهمى در یك طهر ( ما بین دو حیض ) با این زن همخوابگى نمودند و هریك از این مردهاى پنجگانه ، این زن را مورد پرسش و گفتگو قرار دادند ، او گفت این بچه از عاص بن وائل است ، زیرا عاص بن وائل به معاش این زن بیشتر از دیگران كمك میكرد ، ولى بچه به ابو سفیان شباهت بیشترى داشت و بیت زیر را كه حسان بن ثابت درباره نسب عجیب و غریب عمرو بن العاص سروده است ، ابو سفیان نیز براى عمرو میخواند : پدر تو بدون شك ابو سفیان است ، براى ما دلایلى از قیافه تو براى اثبات این مدعا آشكار است

ابوك ابو سفیان لا شكّ قد بدت

لنا فیك منه بیّنات الشّمائل

 مرحوم شیخ مفید در مسارّالشیعه می نویسد:

در روز اول شوّال سال 41 هجری ، خداوند یکی از فراعنه این امّت ، یعنی عمرو بن العاص را هلاک کرد و اهل اسلام را از شرّ وجود او خلاص نمود و بدین وسیله بر سرور و شادی مؤمنین افزود مسارّالشیعة ،ص32

مرحوم محدّث قمّی در وقایع الایام می نویسد: در روز اول شوّال ، عمروعاص در مصر به جهنّم پیوست.وقایع الایام ، ص61


[ جمعه 27 آذر 1394 ] [ 07:08 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]
به نام خداوند جان و خرد
عیار پدافند غیر عامل در حوادث کوهدشت !
شخصی الاغش را گم کرد چهار روز از گم شدن الاغش گذشت و گفت خدا را شکر خودم هم  سوارش نبودم و گرنه اکنون چهار روز بود که گم شده بودم!
آتشی به جان جنگلهای کوهدشت افتاد دل خوش از آن بودیم که ادرات و سازمان های مربوطه به میدان خواهند آمد و بلای جان آن آتش بی رحم خواهند شد اما ساعت ها و بلکه شب ها هم گذشت اقدامی متناسب با آن آتش سوزی دیده نشد ! گویا برخی از مسولین  با ادرات و سازمان هایشان گم شده بودند!
مردم پاک دل و دلسوز هم می گفتند مگر فلسفه این همه اداره و سازمان چیست؟سازمان و اداره ای که نتواند بالگردی را از تهران و یا استان های هم جوار به کوهدشت بیاورد چگونه می تواند برای شهروندانش آرامش و اطمینان خاطر ایجاد کند؟!
راستی اگر برخی از مسولین چون فرماندار محترم و نیروهای مردمی و  بسیجیان جان برکف  دلسوزانه آتش خاموش نمی کردند ، کی و چگونه آن آتش بلوط سوز خاموش می شد؟!
شخصی از نابینایی پرسید که خداوند حکیم چیزی را بی فایدهنیافریده است، کوری تو چه فایده ای داشته است؟!
آن نابینا گفت: حکمت نابینایی من آن است که صورت مردمانی چون تو را نبینم!
حال حکمت این سیل در ایام پدافند غیرعامل چیست؟
در سیل کوهدشت استاندار محترم لرستان در اسرع وقت خویشتن را به کوهدشت رساند شهردار جدید کوهدشت لباس خدمت پوشید و به تکاپو افتاد .امام جمعه  و فرمانده محترم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و...در محل حادثه و سیل حاضر شدند ولی با این همه در صحنه بودن سه نفر جان باختند.
یکی از پیام های سیل این است  برگزاری  سمینارها و حضور مسولین به تنهایی مصونیت بخش نیست.امکانات شهرستان بسیار ناچیز است.با این امکانات ناچیز همیشه اراده  و قدرت حوادث ، بیش از قدرت ادارات و پدافند غیر عامل است.
این سیل و تلفاتش می گوید: آنچه بیش از هر چیزی ارزشمند است ،این است هرکسی و هر خانواده ای خود باید اقدامات لازم و پیشگرانه را برای رسیدن به امنیت و ساحل نجات انجام دهد.بنابراین اگر ساختمان ها در مسیر سیل ساخته شوند هیچ مسولی نمی تواند به ساکنان آن منازل تضمینی دهد که جان و مالشان در امنیت خواهد بود.
اگر ساختمان ها استحکام لازم را نداشته باشند با زلزله ای متوسط ، بسیاری از شهروندان برزخی می شوند و کاربرد مسولین امر فقط  در بیرون کشیدن اجساد خلاصه خواهد داشت.
  پیام بعدی این سیل آن است ای مردم بیش از این به قدرت خدای توانا توجه داشته باشیم . مرحوم شیخ جعفر شوشتری از وعاظ معروف دوران قاجار فرمودند: ای مردم! یکصد بیست و چهار هزار پیغمبر آمدند شما را دعوت کردند که به خدا شرک نورزید. من شما را دعوت می‏کنم که بیایید در کارهایتان کمی خدا را شریک بگیرید!
رسول‌خدا (ص) فرمودند : قحطی و خشکسالی جز به سبب نافرمانی از خدا بر قومی چیره نمی شود. امام باقر(ع) فرمود : باران هیچ سالی از سال دیگر کمتر نیست، هرگاه قومی به گناهان روی بیاورند،بارانی را که  خداوند در آن سال برایشان مقدر کرده به سوی دیگران و به سوی بیابان‌ها و دریاها و کوه‌ها برمی گرداند. (كنز العمال: ج 7 ص 833 ح 21593 . من لایحضره الفقیه: ج 1 ص 525 ح 1493
   

[ جمعه 8 آبان 1394 ] [ 12:29 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]
                   به نام خداوند جان و خرد

                                                    عروسی در محرم و صفر!

فقط چند روز به آمدن محرم مانده بود ، جوانی در کنار محراب مسجد نشست  و پرسید «امام علی(ع)چه مدت بعد از شهادت حضرت زهرا(س) ازدواج کردند؟ حضرت قاسم(ع)  کی ازدواج کرد؟

گفتم مرحوم مجلسی روایتی را  نقل کرده­اند که امام علی(ع) بنابر وصیت حضرت زهرا(س) قبل از چهلم آن برترین بانو ازدواج کردند. البته در  عصر امام علی(ع) ازدواج قبل از چهلم زشت و یا عملی سبک نبوده است.

اما در مورد جناب قاسم (ع) اهل تحقیق برآنند که حضرت قاسم (ع) در آن محرم خونین ، در حد و اندازه ی ازدواج کردن نبوده است.

شیخ عباس قمى در منتهى الامال ، ج اول، ص 700 چاپ انتشارات هجرت مى گوید: قصه ى دامادى حضرت قاسم در كربلا، صحت ندارد و حضرت قاسم به اتفاق همه، بدون نسل است. او نوشته اند: امام حسین (ع) سكینه را به عبدالله تزویج كرده بود كه پیش از انجام عروسى در كربلا شهید شد، دخترش فاطمه را به حسن مثنى داده بود و بر اساس برخى روایات یك دختر كوچكى هم در مدینه داشت كه در حد ازدواج نبود. پس قاسم با كدام دختر امام حسین (ع) ازدواج كرده است؟

آن جوان گفت من از این پرسش ها منظوری داشتم و آن این که چرا عروسی را در دو ماه محرم و صفر تعطیل کرده اید؟چرا برای خانواده ها تبیین نمی کنید ازدواج اسلامی(بدون موسیقی و...) با محرم و صفر منافاتی ندارد؟ چرا نمی گویید برخی از جوان ها شدیدا به ازدواج نیازمندند ؟

گفتم برادرم!

از عالمی پرسیدند آیا دین با سیاست سازگاری دارد؟

آن عالم فرمودند : منظورتان از سیاست چیست؟

اگر مرادتان از سیاست خدمت به خلق و با خودی ها در آمیختن و با دشمن در آویختن است ، دین و سیاست یکی است. اما اگر منظورتان ازسیاست کلک و تهمت زدن ، ضایع کردن حق مردم و قدرت طلبی است ،به هیچ وجه دین با سیاست نمی سازد.

حال منظور شما از عروسی چیست؟

اگر عروسی را به معنای برگزاری جشنی همراه با ارگ و موسیقی و اختلاط زن و مرد و شکستن حریم محرم و نامحرم هاست، چنین مراسمی در غیر محرم و صفر نیز حرام است.

اگر مرادتان از عروسی پیوندی بر اساس آموزه ها و دستورات اسلامی است ، هر چند  محرم و صفر ایام حزن و اندوه اهل بیت (ع) هستند اما با این حال همه مراجع فرموده اند: «برگزارى این نوع مراسم، اگر توأم با معصیت و یا هتك حرمت حضرت سیدالشهدا (ع) نباشد، اشكال ندارد. حتی اگر ترک  ویا تاخیر ازدواج موجب گناه شود ، عروسی  واجب خواهد شد.

اگر در این ایام مراسم عروسی صورت گیرد سزاوار است مومنان  حرمت این ایام را نگهدارند و از انجام دادن كارهاى شادى آفرین پرهیز نمایند. زیرا امام صادق(ع) فرموده اند: «شیعیان جزئی از ما هستند. از اضافه نور ما آفریده شده‌اند. آنچه که ما را ناراحت کند، شیعیان ما را هم ناراحت می‌کند و آنچه که ما را شادمان کند، موجب شادمانی شیعیان ماست.»

به هر حال گرسنه دو جور است گرسنه شکم و گرسنه ی شهوت .گرسنگان شکم شفاف و صریح می گویند گرسنه ایم غذا کو؟ ولی جوانان که گرسنگان شهوت نیز هستند ، غالبا می سوزند و می سازند و حتی گاهی حق  اعلام نیاز هم ندارند!

دلم می سوزد برای جوانانی که موی سفید بر سرشان نشسته است اما همچنان در تب فقر و مجردی می سوزند.دلم می سوزد برای نوجوانانی که به بلوغ زودرس مبتلا شده اند اما فضای خانواده چنان سهمگین است که حتی در قالب شوخی و کنایه هم نمی توانند از گرسنگی و نیاز ازدواجشان بگویند!

ای دل بسوز برای جوانانی که واالدین آنها چند ده سال قبل، جوانیشان پژمرده شده است و اکنون که فرزندشان از ازدواج می گوید و در تب مجردی می سوزد،اما آنها درد و فشار روحی جوانشان را درک نمی کنند!

چه بسیارند دختر و پسرانی که همدیگر را انتخاب می کنند، ولی پدر و مادرها ،(گاه بدون دلیلی خرد پسند) سرسختانه مخالفت می کنند!

عزیزم !

عرف گاهی برخلاف شرع شکل گرفته است. مثلا خرید جهیزیه وظیفه پدر دختر نیست و حضرت پیامبر(ص) با پول امام علی(ع) جهیزیه ای محتصر برای حضرت فاطمه (س)خریداری کرد،اما اکنون در عرف جامعه خرید جهیزیه از وظایف پدر دختر است. عرف می گوید: عروسی در ایام محرم و صفر (هرچند خوف ارتکاب در حرام هم، وجود داشته باشد)ممنوع است. ولی شرع مقدس در جایی که خوف حرام باشد ازدواج را االزامی می داند .

عرف گاهی به علت درگذشت شخصی از اقوام ، ازدواج دو جوان به تاخیرهای چند ماهه و گاه یک ساله دچار می کند و اگر چند نفر پشت سرهم با فاصله های چهل روزی فوت نمایند ، بیش از تصورها ازدواج به تاخیر می افتد! و گاه با فوت دامادی قضیه و قصه زن جوان او چنان با تاخیر مواجه می شود که  حل و فصل پرونده هسته ای ایران را به ذهن ها متبادر می کند!

برادرم!

شخصی داماد ی داشت و آن داماد به رحمت خدا رفت. عده وفات که چهار ماه و ده روز است به پایان رسید علاوه برآن یک ماه و بیست روز دیگر نیز سکوت کرد .بعد از گذشت شش ماه از فوت آن نازنین داماد ،به منزل پدر داماد رفت فاتحه ای خواند و گفت برای دخترم چه فکری کرده اید؟ آن خانواده داغدیده گفتند فکر چی؟!

پدر دختر گفت خداوندی که انسان را آفریده و از راز و رمزهای درونی او خبر دارد، چهار ماه و ده روز را ، عده وفات قرار داده است  و ما به احترام شما آن را تا شش ماه ادامه دادیم.آیا تصمیمی برای ازدواج دخترم با دیگر پسرتان گرفته اید یا او را به منزل خودم ببرم؟

گفتند جناب! ما فعلا عزادریم و در بین مردم مرسوم است تا سالگرد صبر می کنند.لطفا شما نیز این قاعده ی عرفی را رعایت کنید.

آن حاج آقا فرمود:آیا دیگر زن و مردهای این خانواده ، تا سالگرد آن مرحوم جداگانه می خوابید؟ قول می­دهید تا سال نگذرد شبانه روز عزادار(آزیتی) باقی بمانید؟!

آن خانواده  چون جوابی منطقی برای تاخیر انداختن برنامه ی خود نداشتند،تصمیم نهایی خویش را اعلام کردند و آن خانم را به عقد دیگر فرزندشان در آوردند.

 به یقین تغییر نگرش عرف و هماهنگ کردن آن با شرع مقدس  با سخنرانی یک یا چند طلبه حل نخواهد شد .برای این امر باید برنامه ریزی شود و صدا و سیما نیز فرهنگ سازی کند.


[ پنجشنبه 7 آبان 1394 ] [ 07:38 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]

شخصی به مطب رفت دکتر گفت کجایت درد می کند؟ گفت موی سرم!

گفت نهار چه خورده ای ؟

گفت: نان و یخ !

دکتر فرمود : چه گویم تو را نه نهارت مثل نهار است و نه مریضیت چون مریضی!

حال خبردار شدم بازیگری به نام «چکامه»کشف حجاب کرده است ! و سند این بی شرمی و بی عقلییش را در صفحه اینستاگرام درج کرده است!

نامش چیست ؟ چکامه!

فامیلی؟ چمن ماه

چه کرده است؟ کشف حجاب!

ای نگون بخت نه نامت را، اسلامی  یافتم و نه کارت را، انسانی و شرعی دیدم! گل شیفته به چه رسید که به او اقتدا کردی؟! حیف از آن ماه که در«چمن ماهت» اسیرشده است!

امام کاظم(ع) فرمودند هر چیزی که می بینید درآن عبرتی است. خانواده ها به هوش باشند و به اعتقادات فرزندانشان اهمیت بدهند.و گرنه چکامه و گل شیفته ها ادامه دار خواهند شد.

از نظر شریعت اسلامی اگر اعتقادات براساس بینش استوار شوند، کوه جا به جا می شود ولی کوچکترین تزلزلی در انسان معتقد به وجود نخواهد آمد.


[ پنجشنبه 7 آبان 1394 ] [ 07:37 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]

هفت نکته در مورد قاتلان  امام حسین(ع)

نکته اول:

معاویه(به معنای ماده سگ است)، پدرش ابوسفیان، مادرش هند جگر خوار و پسرش یزیدبود او در مکه مکرمه ، توسط سپاه ده هزار نفری حضرت محمد (ص) محاصره  و سران كفر همه اسیر شدند. ابوسفیان ناگزیر مسلمان شد، اما معاویه از مكه گریخت پدرش را به سبب پذیرش اسلام، توبیخ كرد. بعدها وقتى همه راه‏ها را بسته دید، ناگزیر اسلام آورد.

معاویه قسم خورد كه باید نام پیامبر را دفن كند. معاویه بیست و یك سال با پیامبر خدا جنگ كرد. رسول خدا نیزفرمود: خدا یا ابوسفیان، معاویه و یزید را لعن كن.او فرمود: هنگامى كه معاویه را در منبر من دیدید بكشید.

نکته دوم:

بعد از فتح مكه، در حالى كه پیامبر اكرم (ص) می ‏توانست همه مكیان را برده سازد بر آنها منت گذاشت و آزادشان كرد و آنان از آن هنگام به بعد، «طُلَقاء» (آزاد شدگان) خوانده شدند.بنابراین معاویه جزو طلقا است و طلقا حق حكومت بر مسلمانان را نداشتند .

امام على علیه السلام در نامه اى به معاویه نوشت: و اعلم انك من الطلقا الذین لاتحل لهم الخلافه.... اى معاویه بدان تو از طلقا هستى، كسانى كه براى آنان خلافت روا نیست. آن حضرت در نامه‏اى نامه. 17 نهج ‏البلاغه نیز، به معاویه ، می‏نویسد: «مهاجر مانند طلیق نیست». كنایه از آن كه طلیق هیچ گاه براى حكومت شایستگى ندارد.

عمر بن خطاب نیز گفته اند : نه طلقا حق حكومت دارند و نه فرزندان آنها . اما با این حال معاویه و خانواده اش بیست و یك سال با پیامبر جنگیدند و چون روز فتح مكه اسیر شدند ، هیچ كدام درباطن مسلمان نشدند و اعمال بعدى آنها این حقیقت را آشكار كرد.

 آنان همواره در فكر مبارزه با اسلام و تسلط بر مسلمانان بودند و به این آرزو هم رسیدند و انتقام خود را از اسلام و مسلمانان گرفتند. در کتاب الصحیح من سیره النبى روایات زیادى است. که معاویه حق حكومت بركشور اسلامى را ندارد. (براى آگاهى بیشتر در این باره به كتاب «الصحیح من سیره النبى ج 22 ص 255 مراجعه كنید.)

نکته سوم:

معاویه بیشترین كینه را از حضرت على (ع) به دل داشت زیرا امام (ع) در جنگ بدر برادرش حنظله و دایی ‏اش و لید بن عقبه را به هلاكت رسانده بود و در كشتن جدش عتبه یا عمویش شیبه مشاركت داشت. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص. 338

معاویه برای اشغال کردن کرسی خلافت و درهم شکستن امام علی(ع) به حربه افترا متوسل شد. آن حضرت را به انحراف از صراط مستقیم وترك فرایض متهم نمود.معاویه قسمت مهمی از بیت المال را صرف تبلیغات خائنانه خود مى كرد.از طرفی هم ، مامورین لشکری و کشوری ،معلمین،سخنرانان را موظف کرد سب و لعن امام علی(ع) را سرلوحه برنامه های خود قرار دهند.

نکته چهارم:

معاویه در سال‏هاى امارتش بر شام نشان داد، به هیچ وجه اسلام‏ خواه نیست. او در شام زندگى آكنده از تجمّل پى‏ریزى كرد و با بیت المال مسلمانان براى خود كاخ‏ها ساخت و وقتى با انتقاد عمر روبه رو شد نزدیكى به روم و لزوم نشان دادن عظمت و هیبت مسلمانان به كافران را بهانه قرار داد. هنگامى كه ابوذر، به دستور عثمان، دوران تبعید خود را در شام سپرى مى‏كرد، معاویه به ساختن كاخ پرتجمّل خود (الخضراء) اشتغال داشت. ابوذر، با مشاهده عظمت كاخ، از اسراف معاویه بر آشفت و فریاد كشید: «معاویه اگر این كاخ را با اموال بیت المال- كه از آن خداوند است- مى‏سازى، این خیانت است و اگر با مال خود مى‏سازى، اسراف است». الغدیر، ج 8، ص. 304

ابوذر، در موارد مختلف به كردار معاویه اعتراض مى‏كرد و مى‏گفت: «معاویه كارهایى مى‏كنى كه ما آنها را به نیكى نمى‏شناسیم و در كتاب خدا و سنت پیامبرش اثرى از آنها نمی ‏یابیم. به خداوند سوگند من حق را می ‏بینم كه در حكومت تو خاموش مى‏شود و باطل را می ‏نگرم كه زنده می ‏گردد و...».

نکته پنجم:

معاویه در نزد اهل سنت هم منفور است. احمد بن حنبل پیشواى حنبلیان مى نویسد: عبدالله بن بریده مى گوید: من و پدرم به دربار معاویه رفتیم، معاویه ما را بر فرش نشاند، بعد دستور داد برایمان خوراك آوردند و خوردیم، سپس دستور داد شراب آوردند و خودش از آن نوشید و جامى هم به پدرم تعارف كرد. پدرم گفت: از وقتى كه شراب حرام شده نخورده ام (مسند احمد، ج 5، ص 347)

مالك و نسائى و دیگر محدثان آورده اند كه معاویه تنگى زرین یا سیمین را به مبلغى بیش از ارزش وزن آن فروخت. ابودرداء گفت: من از رسول خدا شنیدم كه فرمود: چنین چیزها را باید فقط به قیمت وزن آن فروخت، معاویه گفت: ولى به نظر من اشكالى ندارد. ابودرداء گفت: با معاویه چه مى توان كرد، من حدیث پیامبر را برایش مى خواندم و او نظر شخص خودش را مى دهد. من در سرزمینى كه تو باشى به سر نخواهم برد. این را گفت و خود را به عمر بن خطاب رساند و ماجرا را برایش شرح داد. عمر به معاویه نوشت: آن را جز به قیمت وزن آن نفروش (موطأج، ج 2، ص 59 و غیره(

نکته ششم:

وصیت معاویه به یزید

با توجه به اینكه معاویه (لعنت الله علیه) در صلحنامه خود با امام حسن (علیه السلام) متعهد شده بود تا براى خود خلیفه و جانشین تعیین نكند در زمان حیات خود از مردم براى یزید بیعت گرفت و رسماً او را ولیعهد خود خواند موقعى كه در بستر مرگ معاویه افتاده بود به پسرش گفت: من براى تو از همه بیعت گرفتم و همه را رام كردم ولى از 3 نفر ترس دارم كه با تو مخالفت كنند 1- حسین بن على (علیه السلام) 2- عبدالله بن عمر او با توست او را زیر پانگه دار اما عبدالله بن زبیر هر جا بر او دست یافتى اورا بكش و بدنش را قطعه قطعه كن زیرا اواگر فرصت به دست آورد مى خواهد مثل شیر تو را بدرد و گرنه همچون روباه كه با سگ رفتار مى كند با تو رفتار خواهد كرد در دنباله وصیت معاویه خودش مى گوید، اما امام حسین (ع) مقامش را نسبت به رسول خدا (ص) مى‏دانى او گوشت و خون پیامبر است و مى دانم كه مردم عراق ناگزیر به سوى او مى گروند ولى او را تنها مى‏گذارند و مقامش را تباه مى سازند اگر به او دست یافتى مقام و حقش را بشناس او را باز خواست مكن با توجه به اینكه رشته خویش نیز با او داریم حتى از برخورد با او پرهیز كن. بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 44، ص. 311

 غرض آن ملعون از این نصیحتها حفظ ملك و پادشاهى یزد پلید بود زیرا مى دانست بعد از شهادت آن بزرگوار ملك دنیا بر او مستقیم نخواهد ماند و جمیع خلایق از مؤمن و منافق از او منحرف خواهند گردید و معلوم است كه آن كافر اعتقاد به خدا و روز جزاء و نبوت سید انبیاء نداشت و كفر و نفاق او بر عالمیان ظاهر بود .

قطعه اى از بهشت، على نجاتیف ج 1، ص. 53 به نقل از اداره پاسخگویى آستان قدس رضوى

نکته هفتم: چرا یزید را لعن نمی کنند؟

سعد الدین تفتازانی (عالم اهل سنت)در بیان علت اینکه چرا علمای اهل سنت حاضر نیستند بر یزید لعن کنند می گوید: «اگر بگویید پس چرا برخی از علمای مذهب ما لعن یزید را تجویز نمی‏کنند با این که می‏دانند یزید استحقاق لعن و بیشتر از لعن دارد؟من پاسخ می‏گویم که هدف آنها پیشگیری از رواج و سرایت آن به شخصیت‏های برتر است»

اگر یزید زیر سوال برود این سوال پیش می آید که این فرد فاسد و بی دین را چه کسی خلیفه مسلمین قرار داد؟ می گویند: معاویه! پس معاویه با وجود اینکه می دانست فرزندش چنین موجود فاسدی است ولی به زور از مردم برای او بیعت گرفت. پس معاویه در جنایات یزید شریک است و معاویه زیر سوال می رود. حال چه کسی معاویه با این اوصافی که داشت حاکم شام قرار داد؟ خلیفه دوم

 


[ پنجشنبه 7 آبان 1394 ] [ 07:36 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]

پنج نکته در مورد معاویه:

نکته اول:

معاویه(به معنای ماده سگ است)، پدرش ابوسفیان، مادرش هند جگر خوار و پسرش یزید  بود او در مکه مکرمه ، توسط سپاه ده هزار نفری حضرت محمد صلى الله علیه و آله  محاصره شدند. پیامبر شهر را گرفت و سران كفر همه اسیر شدند. ابوسفیان ناگزیر مسلمان شد، امامعاویه از مكه گریخت پدرش را  به سبب پذیرش اسلام، توبیخ كرد. بعدها وقتى همه راه‏ها را بسته دید، ناگزیر اسلام آورد. بعد از فتح مكه، در حالى كه پیامبر اكرم (ص) مى‏توانست همه مكیان را برده سازد بر آنها منت گذاشت و آزادشان كرد و آنان از آن هنگام به بعد، «طُلَقاء» (آزاد شدگان) خوانده شدند.

معاویه قسم خورد كه باید نام پیامبر را دفن كند. معاویه بیست و یك سال با پیامبر خدا جنگ كرد. رسول خدا نیزفرمود: خدا یا ابوسفیان، معاویه و یزید را لعن كن.او فرمود: هنگامى كه معاویه را در منبر من دیدید بكشید.

نکته دوم:

 معاویه جزو طلقا است و طلقا حق حكومت بر مسلمانان را نداشتند .امام على علیه السلام در نامه اى به معاویه نوشت: و اعلم انك من الطلقا الذین لاتحل لهم الخلافه.... اى معاویه بدان تو از طلقا هستى، كسانى كه براى آنان خلافت روا نیست. آن حضرت در نامه‏اى نامه. 17 نهج‏البلاغه نیز، به معاویه ، مى‏نویسد: «مهاجر مانند طلیق نیست». كنایه از آن كه طلیق هیچ گاه براى حكومت شایستگى ندارد.

عمر بن خطاب نیز گفته اند : نه طلقا حق حكومت دارند و نه فرزندان آنها . اما با این حال معاویه و خانواده اش بیست و یك سال با پیامبر جنگیدند و چون روز فتح مكه اسیر شدند ، هیچ كدام درباطن مسلمان نشدند و اعمال بعدى آنها این حقیقت را آشكار كرد. آنان همواره در فكر مبارزه با اسلام و تسلط بر مسلمانان بودند و به این آرزو هم رسیدند و انتقام خود را از اسلام و مسلمانان گرفتند. در کتاب الصحیح من سیره النبى روایات زیادى است. که معاویه حق حكومت بركشور اسلامى را ندارد. (براى آگاهى بیشتر در این باره به كتاب «الصحیح من سیره النبى ج 22 ص 255 مراجعه كنید.)

نکته سوم:

معاویه بیشترین كینه را از حضرت على (ع) به دل داشت زیرا امام (ع) در جنگ بدر برادرش حنظله و دایى‏اش و لید بن عقبه را به هلاكت رسانده بود و در كشتن جدش عتبه یا عمویش شیبه مشاركت داشت. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص. 338

معاویه برای اشغال کردن کرسی خلافت و درهم شکستن امام علی(ع) به حربه افترا متوسل شد. آن حضرت را به انحراف از صراط مستقیم وترك فرایض  متهم نمود.معاویه قسمت مهمی از بیت المال را صرف تبلیغات خائنانه خود مى كرد.از طرفی هم ، مامورین لشکری و کشوری ،معلمین،سخنرانان را موظف کرد سب و لعن امام علی(ع) را سرلوحه برنامه های خود قرار دهند.

در سراسر كشور مردان شریف و با ایمان بسیارى بودند كه على علیه السلام را به خوبى مى شناختند و از مكر و خیانتكارى معاویه آگاهى داشتند، ولى از ترس جان سخن نمى گفتند و جراءت نداشتند راز دل را آشكار نمایند. بعضى از آنان كه در مواقع و شرایط مخصوص در كمال صراحت مراتب ارادت و ایمان خود را نسبت به آن حضرت ابراز كردند با وضع فجیع و دلخراشى به دست معاویه یا عمال جنایتكارش كشته شدند!

این بدعت خائنانه چنان در قلوب طبقات مختلف كشور ریشه كرد كه پس از مرگ معاویه ، سالیان دراز مردم به این انحراف عقیده گرفتار بودند و سب آن حضرت در جامعه به صورت یك وظیفه مذهبى درآمده بود. زمانى كه عمر بن عبدالعزیز به مسند خلافت تكیه كرد و زمام امور كشور پهناور اسلام را در دست گرفت ، با عزمى ثابت و تزلزل ناپذیر براى ریشه كن كردن این ننگ بزرگ تاریخى قیام كرد.

عمربن عبدالعزیز مى گوید من در مدینه تحصیل علم مى كردم و ملازم خدمت عبیدالله بن عبدالله بن عتبة بن مسعود بودم . به او خبر رسیده بود كه من نیز مانند سایر بنى امیه سب على علیه السلام مى كنم . روزى به محضر او آمدم مشغول نماز بود نشستم تا نمازش تمام شود. پس از فراغت به من توجهى كرد و فرمود: از كجا دانستى كه خداوند بر اصحاب بدر و بیعت رضوان غضب كرده است پس از آن كه از آنان راضى شده بود؟)) گفتم : ((من چنین سخنى نشنیده ام .)) فرمود: ((این چیست كه از تو به من درباره حضرت على (ع ) خبر داده اند؟)) گفتم : ((از پیشگاه خداوند بزرگ و از شما پوزش مى طلبم و از آن تاریخ سب على را ترك گفتم .))

چند سالى گذشت . كودك بزرگ شد و در ردیف مردان بارز اجتماع قرار گرفت پیش آمدهاى غیر منتظر و حوادث گوناگون ، تحولات عظیمى در كشور به وجود آورد و كودك آن را بر كرسى خلافت مستقر نمود و زمام اداره میلیون ها مردم را به دست او داد! و او بدعت سب علی را برداشت.

هنگامى كه سقیفه نشینان حق امام على (ع) را غصب كردند، ابوسفیان نزد حضرت (ع) آمد و به او پیشنهاد كمك داد. حضرت (ع) نپذیرفت و فرمود: تو قصد فتنه‏انگیزى دارى و همیشه در پى شرّ رساندن به اسلام بوده‏اى. موسوعه الامام على‏بن ابى طالب، ج 3، ص. 54

نکته چهارم:

معاویه در سال‏هاى امارتش بر شام نشان داد، به هیچ وجه اسلام‏خواه نیست. او در شام زندگى آكنده از تجمّل پى‏ریزى كرد و با بیت المال مسلمانان براى خود كاخ‏ها ساخت و وقتى با انتقاد عمر روبه رو شد نزدیكى به روم و لزوم نشان دادن عظمت و هیبت مسلمانان به كافران را بهانه قرار داد. هنگامى كه ابوذر، به دستور عثمان، دوران تبعید خود را در شام سپرى مى‏كرد، معاویه به ساختن كاخ پرتجمّل خود (الخضراء) اشتغال داشت. ابوذر، با مشاهده عظمت كاخ، از اسراف معاویه بر آشفت و فریاد كشید: «معاویه اگر این كاخ را با اموال بیت المال- كه از آن خداوند است- مى‏سازى، این خیانت است و اگر با مال خود مى‏سازى، اسراف است». الغدیر، ج 8، ص. 304 ابوذر، در موارد مختلف به كردار معاویه اعتراض مى‏كرد و مى‏گفت: «معاویه كارهایى مى‏كنى كه ما آنها را به نیكى نمى‏شناسیم و در كتاب خدا و سنت پیامبرش اثرى از آنها نمى‏یابیم. به خداوند سوگند من حق را مى‏بینم كه در حكومت تو خاموش مى‏شود و باطل را مى‏نگرم كه زنده مى‏گردد و...».

نکته پنجم:

معاویه در نزد اهل سنت هم منفور است. برخى از روایات و تاریخ هاى اهل سنت :

1 معاویه به كوفه آمد، بالاى منبر رفت و نام على (ع) را آورد و به آن حضرت جسارت كرد. امام حسن (ع) برخاست و گفت: هان اى كه از على نام بردى من حسن هستم، پدرم على است و تو معاویه هستى پدرت ابوسفیان. مادر من فاطمه است و مادر تو هند. جدم رسول خداست و جد تو عتبه. مادربزرگم خدیجه است و مادر بزرگ تو قتیله. خداوند از میان ما دو نفر آن را كه آوازه اى محدودتر و حسبى پست تر و در گذشته و حال شرارتى بیشتر داشته و كفر و نفاقى بیشتر لعنت بكند. جماعتى كه در مسجد بودن گفتند: آمین (شرح ابن ابى الحدید، ج 4، ص 16).

2 عمار یاسر درباره معاویه گفت: معاویه را لعنت بكنید، خدا او را لعنت بكند و با او بجنگید زیرا او از كسانى است كه مشعل دین خدا را خاموش ساخته و دشمنان خدا را پشتیبانى مى كند (تاریخ طبرى، 7/ 6).

3 پیشواى حنبلیان احمد بن حنبل مى گوید: عبدالله بن بریده مى گوید: من و پدرم به دربار معاویه رفتیم، معاویه ما را بر فرش نشاند، بعد دستور داد برایمان خوراك آوردند و خوردیم، سپس دستور داد شراب آوردند و خودش از آن نوشید و جامى هم به پدرم تعارف كرد. پدرم گفت: از وقتى كه شراب حرام شده نخورده ام (مسند احمد، ج 5، ص 347).

4 مالك و نسائى و دیگر محدثان آورده اند كه معاویه تنگى زرین یا سیمین را به مبلغى بیش از ارزش وزن آن فروخت. ابودرداء گفت: من از رسول خدا شنیدم كه فرمود: چنین چیزها را باید فقط به قیمت وزن آن فروخت، معاویه گفت: ولى به نظر من اشكالى ندارد. ابودرداء گفت: با معاویه چه مى توان كرد، من حدیث پیامبر را برایش مى خواندم و او نظر شخص خودش را مى دهد. من در سرزمینى كه تو باشى به سر نخواهم برد. این را گفت و خود را به عمر بن خطاب رساند و ماجرا را برایش شرح داد. عمر به معاویه نوشت: آن را جز به قیمت وزن آن نفروش (موطأج، ج 2، ص 59 و غیره).

5 سعید بن جبیر مى گوید: ابن عباس در مكه در عرفه بود و از من پرسید: چرا مردم «لبیلك اللهم لبیك» نمى گویند؟ گفتم: از معاویه مى ترسند. ابن عباس از چادر خود بیرون آمد و گفت: لبیك اللهم لبیك، گرچه معاویه بدش بیاید. ابن عباس اضافه كرد: خدایا اینها را لعنت كن زیرا به خاطر دشمنى با على (ع) سنت پیامبر (ص) را ترك كرده اند (سنن نسائى، 253/ 5).

6 معاویه به سعد بن ابى وقاص گفت: تو چرا به على بن ابى طالب (ع) فحش نمى دهى؟ سعد گفت: چون سه سخن در مورد او شنیده ام كه هرگز به او بد نخواهم گفت و پس از آن سه حدیث منزلت، رایت و مباهله را گفت (صحیح مسلم، ج 7، ص 120 و صحیح ترمذى، ج 13، ص 17).

یكى از این سنت هایى كه معاویه بنا نهاد، سب على (ع) بود و این سنت زشت سال هاى سال ادامه یافت. آیا كسى على (ع) را ناسزا بگوید، ملعون نمى گردد؟

7 معاویه به عقیل گفت: على حق برادرى تو را رعایت نكرده ولى من حق خویشاوندى تو را رعایت كردم و از تو خشنود نخواهم شد مگر این كه بالاى منبر بنشینى و على را لعنت بكنى. عقیل بالاى منبر رفت و گفت: اى مردم معاویه به من دستور داد على را لعنت بكنم به همین جهت او را لعنت كنید، لعنت خدا و هم فرشته ها و همه مردم بر او باد. از منبر پائین آمد و معاویه به او گفت: تو مشخص نكردى چه كسى را لعنت كردى؟ على را یا معاویه را. عقیل گفت به خدا قسم یك كلمه كم یا زیاد نمى كنم و سخن بستگى دارد به نیت گوینده‏.

8 یكى از شرایطى كه امام حسن مجتبى (ع) براى صلح با معاویه تعیین كرد این بود كه معاویه به على (ع) بد نگوید ولى نپذیرفت.

9 بسر بن ارطاه از سرداران معاویه در بصره در بالاى منبر على را دشنام داد و گفت: اى مردم هر كس حرف مرا تأیید مى كند، سخن بگوید و اگر حرفم نادرست است مرا تكذیب كنید. یكى از حاضران گفت: ما تو را دروغگو مى دانیم و حرفت را نادرست. بسر بن ارطاه دستور داد آن مرد را خفه كردند ؟ كدامین عالم مسلمان مى تواند معاویه را كه بر على (ع) لعنت مى فرستد، مسلمان بشناسد و او را صالح بداند؟

10 على (ع) هنگامى كه شامیان قرآن ها را بر نیزه برافراشتند، در سخنرانى خود فرمود: اى بندگان خدا بر من از همه واجب تر است كه دعوت به كتاب خدا را بپذیرم ولكن معاویه و عمرو بن عاص اهل قرآن و اهل دین نیستند. من آنها را بهتر از شما مى شناسم، بچه بودند كه با آنها مصاحبت داشتم و وقتى بزرگ شدند با آنها همنشینى داشتم. آنان بدترین كودكان و شرورترین مردان بودند. این ها قرآن را بر نیزه ها نیفراشته اند كه آن را قدر نهند بلكه این كار نیرنگى است. فقط یك ساعت بازوان خود را به من عاریت بدهید (تاریخ طبرى، ج 6، ص 27 و تاریخ ابن اثیر، ج 3، ص 136).

با توجه به این شخصیت و كردارش، بدیهى است حضرت على (ع) لحظه‏اى امارتش را تحمل نمى‏كند و در پاسخ مغیره- كه به وى پیشنهاد كرد معاویه را تا یك سال بركنار نسازد- مى‏فرماید: «من حاضر نیستم حتى دو روز معاویه را به كار گمارم‏مروج الذهب، ج 2، ص. 364 به خداوند سوگند به جهت مصلحت دنیایم، فساد در دینم را نمى‏پذیریم». نهج السعاده فى مستدرك نهج البلاغه، ج 1، ص. 226 این سخن آشكارا نشان مى‏دهد كه بقاى معاویه در امارت جز فساد دین و مبانى آن نتیجه‏اى ندارد.

 

 


[ پنجشنبه 7 آبان 1394 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]
به نام خداوند جان وخرد
کوهدشت را دریابید
به کوهدشت شهید پرور رفتم تا چون محرم های گذشته ، این دهه ی محرم را نیز  در میان قوم خود، به تبلیغ معارف دین بپردازم.
وارد شهر شدم . اما  چه شهری؟! شهری که از نظر سیاسی و تبلیغات  انتخاباتی ، جلوتر از تهران است! کوهدشت سرشار از اداره و رئیس ، معاون و کارمند است .برخی بر این باورند  بعضی از ادارات بیش از نیاز خود  نیرو  جذب کرده اند  ولی با آن همه اداره و رئیس ، و نیروی کار، مشکلات شهر چنان زیاد است که گویا  اداره ای و نظارتی وجود ندارد! دست اندازها  در خیابان های کوهدشت به صورت جدی و دائمی وجود دارند!
 آشغال های متراکم برخی از محله های شهر ، شرم آور شده است.خیابان های چاله و چوله ای و... مرا به یاد گفتار بنده خدایی انداخت که نام کوچه اش را  «خدا مرگ» گذاشته بود! از او پرسیدند فلسفه این نام گذاری چیست؟ جواب دادند چون این کوچه به حدی خاکی ودست انداز و چاله و چوله دارد با آمدن بارانی (که رحمت الهی است) پاهایم در گل گیر می کند و گیر کردن چندباره پا و با زحمت بیرون کشیدن آن  باعث می شود، بگویم خدا مرگ !
به مسجد رفتم نماز بخوانم چند نفر فقیر در ورودی مسجد نشسته بودند از میان آنها پیرزنی که با چادری رنگ باخته بر زمین نشسته بود و به دست و جیب دیگران ملتمسانه چشم دوخته بود، دلم را سوزاند! با دلی گریان وارد محراب مسجد شدم نماز ظهر و عصر را به جماعت خواندیم .سخنرانی کوتاهی کردم به سیمای نمازگزاران نگاههایی دوختم .چون از مسجد بیرون آمدم خواستم سوار ماشینم شوم ، پیرمردی که نمازش را در صف اول جماعت خوانده بود جلو آمد و گفت حاج آقا نیازمندم اگر خودت هم نداری از افرادی که دارند  کمکی جمع کن!
ای خدای بزرگ  گویا آن افراد فقیر، نیازشان شدید بود و خیال کرده بودند جیب های من طلبه سرشار از پول است و حال آن که طلبه کجا و جیب های پر از پول کجا؟!
 خدایا خودت نیک می دانی فلانی به منزلم آمد و گفت فیش حقوقیت را برای ضمانت لازم دارم و چون به او گفتم طلبه ها که فیش حقوقی ندارند و بنده نیز در هیچ ادره ای کارمند و مسول نیستم تا فیش حقوقی داشته باشم،قهر کرد و رفت!
خداوند فرمود ای بنی آدم مال برای خوردن و پوشیدن و انفاق است » دریغا  در این جامعه  خوردن و پوشیدن هست ولی انفاق کردن بسیار کم رنگ است.
از مسجد به منزل یکی از اقوام رفتم هنوز از ماشینم فاصله نگرفته بودم که شیشه های شکسته و ریز شده سمندی نو توجه ام را به خود جلب کرد و شخصی که از او هیچ شناختی نداشتم  جلو آمد و گفت آقای محمدی شما که در سایت های کوهدشت  یادداشت هایی می نویسید چرا در مورد امنیت این شهر چیزی نمی نویسید؟! آیا نوشتن در مورد امنیت ممنوع است؟در این مورد چیزی به شما گفته اند؟
گفتم بنده طلبه ای بیش نیستم دوست دارم دردهای جامعه را بیان کنم و هیچ خط قرمزی را به بنده اعلام نکرده اند.
جناب ! چه کسی این شیشه ها را شکسته است؟!فرمودند دو نفر  سوار موتور بودند و شمشیر کشیدند و شیشه ها را شکستند و رفتند !
گفتم با هم مشکلی داشتید؟
فرمودند خیر
گفتم پس چرا؟
گفت نمی دانم
و...
علاوه بر این شب که شد میزبانم گفت باید فکری برای ماشینت بکنیم!
گفتم چه فکری؟
او گفت  حاج آقا! از جهت امنیت . او گفت ماشینم را خاموش کردم به منزل رفتم تا برگشتم صندوق عقب را باز کرده بودند و زاپاس ماشینم را بردند!  کوهدشت که قم نیست ماشینت را در خیابان و کوچه تا صبح رها کنی !
به سمت بهشت زهرای کوهدشت رفتم ، پمپ گاز را به حدی شلوغ دیدم که از خجالتی سر به زیر شدم!
جاده کوهدشت و زانوگه و چند بانده کردن آن هم حکایتی دیگر دارد.مذاکرات هسته ای به سرانجام رسید ولی گویا دوبانده شدن آن جاده به سرنوشت سد معشوره مبتلا شده است!
در مورد عزاداریی که  برای سالارشهیدان و شهدا نیز، حرف برای گفتن بسیار است.فقط شش نکته را بیان می کنم:
یکم:
اسلامی که این همه می درخشد باید سخنرانان و نوحه خوان و اذان گویان آن هم در حد امکان بدرخشد شاید جذبی صورت گیرد. وقتی هرسالی  یک محرم و یک روز عاشورا دارد  و ارادت مردم به امام حسین(ع) و سپاه با وفایش ، باعث می شود همگان از هر جناح و سلیقه ای به مساجد ، خیابان ها و هیات ها بیایند. وظیفه هر طلبه ای ، استفاده از این فرصت و گل چین کردن و گفتن نکات کاربردی و متناسب با نیازهای عزادارن است . بعضی ها  در این مورد ، نقدهایی جدی بر گفتار و نحوه ی بیان بعضی از ما طلبه ها دارند.  
دوم:
عزاداری و اجتماع عظیم زنجانی ها در دهه محرم نوعی از عزاداری است و اجتماع دهل ها و بلندگوها ، بی نظمی ها و  مزاحمت های خیابانی در کوهدشت ما نیز یک نوع از زنده نگه داشتن عزای اباعبدالله (ع)است!
آیا مسولین مربوطه بهتر از این نمی توانند عمل کنند؟! این است مدیریت کردن عزاداران حسینی؟! مردم مدیریت پذیر نیستند یا مسولین کوتاهی می کنند و یا ...؟
سوم:
 تقریبا همه نذرها و غذاهای نذری  در روز عاشورا انجام و  به مردم داده  می شوند. ای کاش برخی ها به نذر کردن و  غذا دادن در روزهای اول و دوم و...محرم روی بیاورند.تا  اسرافی صورت نگیرد.
  از سویی نذرهای غذایی جذابیت خاصی را دارند. در همین محرم شش جلسه سخنرانی در منزلی داشتم آخرین جلسه بیش از اندازه جمعیت آمده بود . خدایا امروز این همه جمعیت چرا و چگونه آمده است؟ با نمی از دقت متوجه شدم که درآن آخرین روز آش نذری هم داده می شود.
 چهارم:
کسب معرفت بیشتر و گرفتن پند وتذکر برای هرکسی سرشار از سود است .متاسفانه بسیاری از هیات ها فقط چند نوحه می خوانند و چند ساعت سینه می زنند و چند تا دهل پاره می کنند ولی از طلبه و سخنران هیچ بهره ای ندارند!
وقتی در جامعه  افرادی هستند که سینه می زنند، ولی حق الناس را رعایت نمی کنند! نماز می خوانند و سینه می زنند ولی زن و فرزند آزار  هستند! به شکم بچه اهمیت می دهند ولی به تربیت اهمیت نمی دهند ، تهمت می زنند ولی حسین حسین هم می گویند  و گاه کارمند نظام هستند اما با انقلاب و سلام و آموزه های آن فاصله دارند چرا هیات ها باید ،از سخنران  و طلبه محروم باشند؟
پنجم:
بی کاری و بالا رفتن سن و سال ازدواج جوانان نیز دردی بزرگ است.وقتی اسلام عزیز جوانان را به میوه ی بر درخت تشبیه کرده است و می فرماید اگر میوه ها به وقت چیده نشوند فاسد خواهند شد و بر زمین خواهند افتاد چرا پدر و مادرها و مسولین این همه جوان نیازمند ازدواج را می بینند ولی برای سر و سامان دادن آنها جد و جهدی و حرکتی نمی کنند؟!
ششم :
مهاجرت از کوهدشت به تهران و دیگر شهرها کاملا مشهود است .اگر با این سرعت ادامه یابد در آینده ای نه چندان دور کوهدشت شهری اختصاصی برای ادارات و کارمندان و مسولین خواهد شد!
ای عالی جنابان و مسولین کوهدشت ! مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی «ره»  می فرمودند  شصت سال قبل مسئولیتی (مرجعیت) را بر دوش یک از اهل معرفت گذاشتند  او دنبال آن مسئولیت نرفته بود و برای رسیدن به آن تلاش و رقابت نکرده بود.آن فرد آمد تعدادی از صلحا را جمع کرد و گفت من دعایی می کنم و شما آمین بگویید. گفت خدایا اگر من از عهده این مسئولیت بر نمی آیم، مرگ من را برسان. استاد ما می فرمود چهل روز نگذشت که من در مجلس ترحیم او شرکت کردم.
آن استاد ما می فرمود من از بعضی تعجب می کنم که رقابت می کنند تا این بار را به دوش بکشند. اگر انسان احتمال داد که ماندنش برای دینش ضرر دارد، ایراد ندارد برای رسیدن مرگش دعا کند. ممکن است ماندن فرد برای دین خودش ضرر نداشته باشد؛ ولی برای دین دیگران ضرر داشته باشد. در این حالت هم اشکالی ندارد. من مهم نیستم. دین مهم است» علاوه براین از نظر شریعت در چند مورد از خداوند طلب مرگ شده است یکی جایی که انسان به سمت گناهان برود گناهانی که خشم خداوند را به دنبال داشته باشد.
امام سجاد(ع) فرمودند خدایا اگر بنا بود به سمت گناه بروم و خشمت بیایید قبل از رفتن جانم را بگیر. مرحوم مجلسی نیز در جلد ۳۳ بحارالانوار نامه 69 نقل کرده است که «چون بعضی از مردم نادان خیال می کردند امام رضا با مامون خوش است و از ولایتعهدی راضی است و به خاطر دنیا دینش را از دست داده است. امام آرزوی مرگ کردند تا مردم با این سوءظن به هلاکت نیفتند و دینشان را از دست ندهند.»
حضرت مریم (س) نیز چون به حضرت عیسی (ع)حامله شد و حرف و حدیث ها و طعنه ها آغاز شد ، وجامعه با دیدی منفی به او نگاه می کردند و ... فرمودند ای کاش مرده بودم و فراموش شده بودم.
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان از قول امام صادق(ع) در خصوص  علت تقاضای مرگ از سوی حضرت مریم(س) می گوید این خانم بزرگوار در تمام قومش یک مرد سراغ نداشت که تیزهوش و تیزبین باشد و از او دفاع کند و بگوید که مریم به گناه آلوده نشده است و از اینکه مردم به او گمان بد ببرندخجالت می کشید.

[ دوشنبه چهارم آبان ۱۳۹۴ ] [ 21:5 ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظر بدهید ]

[ پنجشنبه 7 آبان 1394 ] [ 07:34 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]
درسی از قیام کربلا :دلسوزی فراگیر(2)

پدری زندگیش را زاهدانه مدیریت می کرد. برخی از گلرخانش، غذایی بالاتر و زندگیی بهتر، از او طلب کردند، آن پدر گرامی فرمودند تاریخ را بخوانید، تا در یابید امام علی(ع) تا چه اندازه زاهدانه زندگی کرده است!
امام على علیه (ع) در نامه‏ اى كه به عثمان بن حنیف فرمودند:
«امام شما از دنیاى خودش به دو جامه و به دو قرص نان اكتفا كرد. من مى ‏دانم مردم باور نمى ‏كنند. گویا دارم مى‏ شنوم از زبان دیگران كه اگر على غذایش این است، او باید از ضعف نتواند از جایش بلند بشود و نتواند در میدان هاى جنگ با شجاعان درجه اول نبرد كند و آنها را به خاك هلاكت بیندازد.
سپس امام می فرماید اندازه غذایی من قانونی و طبیعی است . چیزى كه دیگران دارند خلاف قانون است درختان صحرایى چوبشان محكم¬تر است و سبزه ‏هاى خوش آب و رنگ نازكتر و ضعیف ترند. گیاهان وحشى آتششان زودگیرنده‏ تر و دیرخاموش شونده ‏تر است.
فرزند که با استدلال منطقی پدر رو به رو شد گفت پدرجان ! به یقین راه صواب و با ثواب همان را امام است ولی چرا در زندگی ما از سیره امام علی(ع) فقط به جهت و بعد غذایی توجه ویژه می شود؟!
در همین جمهوری اسلامی نیز برخیها فقط از بعد سیاسی ، امام می گویند ولی از جنبه های اخلاقی و دیگر درخشندگی های او یادی نمی کنند؟!
چرا نمی گویند امام نسبت به اموال بیت المال تا چه اندازه حساسیت به خرج می دادند؟
چرا گفته نمی شود امام به شدت مخالف غیبت کردن و تهمت زدن بودند؟!
چرا از ساده زیستی امام گفته نمی شود؟!
چرا…؟
آری برخی ها از کنار صدها خصلت نیک الگوهای دین می گذرند و فقط به یک نقل و یک بعد زندگی الگوهای دینی توجه می کنند! وگاهی این نگاه ناقص به فرهنگ بخشی از جامعه می شود.
سالها قبل بچه ای متولد شد ، نام او را از القاب و اسامی «امام سجاد» انتخاب کردند.بچه چند بار مریض شد. برخی ها گفتند امام سجاد(ع) امامی مریض بوده است ،متاسفانه شما نام او را برای فرزندتان انتخاب کرده اید ،وعلت مریض شدن فرزندتان همین نام و نامگذری است! مادر بچه تحت تاثیر قرار گرفت و به همین بهانه نام بچه را تغییر دادند!
چرا باید از آن همه درخشندگی که امام سجاد(ع) دارد به راحتی عبور می شود و برای فرهنگ سازی جامعه و راز و نیاز از آنها استفاده نمی شود و فقط از مریضی امام در کربلا سخن گفته می شود؟!
اکنون که ماه محرم است چرا برخی ها فقط در سیاه پوشی و نذری دادن ، عاشورایی هستند؟! چرا برخی ها در عمل به ارزش های حسینی کوتاهی می کنندو حسینی بودن خود را را خلاصه کرده اند در عزاداری روز تاسوعا و عاشورا ؟!چرا گاهی چنان از امام حسین(ع) سخن گفته می شود که قهرمان بودن آن امام زیر سوال می رود و آن امام فقط در تشنگی و عطش و بریده شدن سرمبارکش خلاصه می شود؟!
برای این که در جمیع جهات رشدی حسینی در جامعه شکل بگیرد و به این راحتی ها کسی در خط یزید سقوط نکند باید در همین محرم ها ،ارزشهای و ضد ارزشها را مرور کنیم و سپس تمرین کنیم .
یکی از درسهای کربلا که برای هر زمانی و در هر جامعه ای مشکل گشاست ، دلسوزی فراگیر و جد و جهد فراوان برای نجات دادن دیگران از انحرافها و مشکلات است.
امام حسین(ع) نسبت به صله ارحام توجه ویژه ای داشت.روزی به منزل خواهرش حضرت زینب رفت .خواهرش خوابیده بود و آفتاب بر او تابیده بود .امام تمام قد جلوی آفتاب ایستادند تا نور و گرمای خورشید خواهرش را اذیت نکند!
آن امام به حدی دلسوز حضرت عباس(ع) بود ، و به او عشق می ورزید چون پرپر شدن علمدارش را دید فرمود اکنون پشتم شکست.
در جریان کربلا ، حضرت قاسم ابن حسن از چون از عمویش پرسید: من هم كشته مى شوم ؟ حضرت بر او دلسوزى كرد و فرمود: پسرم مرگ نزد تو چگونه است ؟ قاسم گفت : از عسل شیرین تر است ! حضرت فرمود: آرى ، عمویت به فدایت ؛ تو هم با من كشته مى شوى.
علاوه بر این دلسوزی امام در کربلا نسبت به دشمنانش نیز فوران می کرد او تا دقیقه ی نود، تلاش کرد دشمنانش را هدایت کند و در زیر چتر اسلام قرار دهد.او هر گز دوست نداشت سرانجام شمر به شمری یزیدی ختم گردد. امام تلاش کرد تا شمر را نیز حسینی کند اما آن شمر نگون بخت با تمام توان و با سرعتی وصف نشدنی یزیدی شدن را انتخاب کرد!
مرحوم آیت الله شاه آبادی استاد عرفان امام خمینی«ره» فرموده اند:«امام حسین(ع) به شمر فرمودند آب بده تا از تو در محضر رسول الله(ص)شفاعت کنم.شمر گفت یک درهم از یزید را با شفاعت جدت عوض نمی کنم!
استاد عرفان امام فرموده اند امام با این پیشنهاد می خواست سفره رحمتش را پهن کند و شمر هم مشمول رحمت قرار بگیرد.اگر شمر آب می داد ، هرگز قاتل امام نمی شد.
او فرموده اند امام حسین(ع) که علی اصغرش را سر دست گرفت می خواست به واسطه علی اصغرش دلی را به رحم در بیاورد تا صاحب آن دل مورد رحمت خدا واقع شود!
البته دلسوزی و ایثار به آن امام اختصاص نداشته است .اهل بیت(علیهم السلام) وشخصیت های بزرگ اسلامی همه سرچشمه دلسوزی ها بوده اند ابوالفضل عباس(ع) تا حدی دلسوز برادر و اهل بیت بود وقتی برایش امان نامه آوردند ، تمام ذرات وجودش خشمناک از آن پیشنهاد شد.
چون شمر آن ذات پلید چون کنار خیمه ی امام آمد فریادش را بلند کرد و گفت:«این بنوا اختنا،این بنو اختنا»خواهرزادگان ما كجا هستند؟خواهرزادگان ما كجا هستند؟ابو الفضل در حضور ابا عبد الله نشسته بود و برادرانش همه آنجا بودند.اصلا جوابش را ندادند تا امام فرمود:«اجیبوه و ان كان فاسقا»جوابش را بدهید هر چند آدم فاسقى است.آقا كه اجازه داد،جواب دادند.آمدند گفتند:«ما تقول؟»چه مى گویى؟شمر گفت:مژده و بشارتى براى شما آورده ام،از امیر عبید الله براى شما امان آورده ام،شما آزادید،الآن كه بروید جان به سلامت مى برید.گفتند:خفه شو!خدا تو را لعنت كند و آن امیرت ابن زیاد و آن امان نامه اى كه آورده اى.ما امام خودمان،برادر خودمان را اینجا رها كنیم به موجب اینكه ما تامین داریم؟!
آن حضرت وقتی به فرات رسید و دستش به آب رسید ،آب ننوشید و فرمود : اى نفس ابو الفضل!مى خواهم دیگر بعد از حسین زنده نمانى.حسین دارد شربت مرگ مى نوشد،حسین با لب تشنه در كنار خیمه ها ایستاده است و تو مى خواهى آب بیاشامى؟!پس مردانگى كجا رفت؟شرف كجا رفت؟مواسات كجا رفت؟همدلى كجا رفت؟مگر حسین امام تو نیست؟مگر تو ماموم او نیستى؟مگر تو تابع او نیستى؟هرگز دین من به من اجازه نمى دهد، هرگز وفاى من به من اجازه نمى دهد.
در روز عاشورا وقتی امام حسین(ع) سر ابوالفضلش را از روی زمین برداشت خون از صورتش پاک کرد حضرت ابولفضل(ع) هم دلسوزانه فرمودند جنازه ی مرا به خیمه ها نبرید چون اگر زینب کبری(س) و نیز بچه های تشنه مرا با این حال ببینند دل شکسته و مایوس از آب خواهند شد!
اما در جبهه ی مقابل بی رحمی موج می زد و به حدی بی رحمی آنها واضح است که نیازی به بیان ندارند
زینب كبرى(س)یزید را مخاطب قرار داد و فرمود :
چگونه امید دلسوزى باشد از كسى كه دهانش جگر پاكان را جویده و گوشتش از خون شهیدان روئید ه است؟! (اشاره به جنایت هند مادربزرگ یزید است با حمزه عموى پیامبر).
باتوجه به این نکات آیا اگر کسی بر ضد آن امام حرکت می کرد و سپس بر می گشت و پشیمان می شد،آیا امام او را مورد عفو قرار می داد یا خیر؟
اگر کسی نسبت به بنده طلبه سخنی گفت که بی مهری در آن مو ج می زد آیا باید به ضد روحانی بودن و… متهمش کنم و دیگر عذرخواهیش را نپذیرم؟
برخی ها می گویند با این که خانواده شهیدم و خودم نیز سالها جبهه دارم و سالهاست با درد و رنج جانبازی رفیقم ، ،به علت اختلاف سلیقه ، ضد ولایتم را می خوانند!
و…
الا وَ انَّ امامَكُمْ قَدِ اكْتَفى‏ مِنْ دُنْیاهُ بِطِمْرَیْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ‏ وَ كَأنّى بِقائِلِكُمْ یَقولُ: اذا كانَ هذا قوتُ ابْنِ ابى طالِبٍ فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتالِ الْاقْرانِ وَ مُنازَلَةِ الشُّجْعانِ‏ الا وَ انَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّیَّةَ اصْلَبُ عوداً وَ الرَّوائِعَ الْخَضِرَةَ ارَقُّ جُلوداً وَ النَّباتاتِ الْبَدَوِیَّةَ اقْوى‏ وُقوداً وَ ابْطَأُ خُموداً « نهج البلاغه، نامه 45».


[ پنجشنبه 7 آبان 1394 ] [ 07:33 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]

به نام خداوند جان و خرد

درس هایی از عاشورا

(قسمت نخست)

وقتی دردنیا برای عبرت گرفتن آفریده شده است و در همین دنیا کربلایی به وجود آمده است ودر آن ، امام حسین(ع) با آن همه  درخشندگی پرپر شده است، نباید بدون فراگیری درسی و عبرتی از محرمش گذشت.تا  سالگرد قیام آن مظلوم کربلا، فقط چند روز، مانده است ،بیاییم  درسها ،عبرت ها و نکته هایی از آن قیام سرنوشت ساز با همدیگر مرور کنیم:

درس اول :  وفاداری به ارزش ها و ولایت

حادثه کربلا وفاداری خوبان را به ارزش های اسلام ناب را نشان می دهد.گل سر سبد هستی انسان ها هستند و گلچین جامعه ی عصر حسینی همان سپاه اسلام بود.آن مردان میدان جهاد و عمل حاضر شدند پرپر شوند ولی ارزشهای اسلامی به دست یزیدیان پرپر نشود.قیام کربلا می گوید امربه معروف و نهی از منکر باید بماند هر چند برای ماندنش به خون امام حسین (ع) و حضرت عباس(ع) ودیگر یارانش نیاز باشد.آن قیام فراموش نشدنی به صراحت می گوید ارزش نماز و وفای به آن در حدی ارزشمند است که عده ای سپر امام واقع شوند و برخی در این ره به فیض شهادت برسند.تاریخ کربلا می گوید ظلم ستیزی هزینه های سنگینی دارد واین هزینه ها هرچه هم بالا رود نباید در مقابل باطل زانو زد. امام حسین(ع)حاضر شد همه ی گلرخانش را به تیر بلا  بسپارد ، به چشم علمدارش تیر بزنند ، دستانش را قطع کنند و ...، زینب (س) او را به اسارت ببرند، تا حق و حقیقت بر باطل پیروز شود.وفای حضرت ابوالفضل(ع) به ولایت و ارزشهای اسلامی در حدی بود وقتی برایش امان نامه آوردند، خشم و ناراحتی از این پیشنهاد سراسر وجودش را فراگرفت.او فرمود این چه امان نامه ای که من در امان باشم امام حسینم در امان نباشد؟!   

شب عاشور وقتی که ابا عبدالله از ناحیه دشمن به آنها اطمینان داد و فرمود  کسی به شما کاری ندارد و من بیعتم را برداشتم.

  در جواب فرمودند ما شهادت در راه تو را انتخاب کرده ایم، یک جان که ارزشی ندارد، ای کاش هزار جان می داشتیم و همه را در راه تو فدا می کردیم. بدا هم بذلک اخوه عباس بن علی؛ اول کسی که چنین سخنی را گفت برادرش ابوالفضل العباسبود. چه قدر قلب مقدس ابا عبدالله شاد شد از اینکه اصحابی می بیند با خودش هماهنگ، همفکر، هم عقیده و هم مقصد. آن وقت ابا فرمود: حالا که کار به این مرحله رسید، من وقایع فردا را اجمالا به شما بگویم: حتی یک نفر از شما هم فردا زنده باقی نخواهد ماند. به علت همین وفاداری ها بود که آن امام شب عاشورا در وصف یارنش به خواهرش حضرت زینب(س) فرمودند: «والله لقد بلوتهم فما وجدت فیهم الا الاشوش الاقعس یستإنسون بالمنیه دونى اسیناس الطفل الى محالب امه» ؛ به خدا سوگند آنها را آزمودم و نیافتم آنها را مگر دلاور غرنده (شیروار) باصلابت و استوار (کوهوار)آنان به کشته شدن در رکاب من آن چنان مشتاق هستند همانند اشتیاق طفل شیرخوار به پستان مادر.

اکنو هم در پرتو لطف الهی دهها سال است ملت شریف ایران اسلامی با  نام نظام جمهوری اسلامی  وفادارند .این نظام با انگیزه ی الهی و با خون فرزندان شجاع و رشید این ملت آبیاری شده اشده است از اینرو توده های مردم از بن دندان به آرمان های انقلاب عشق می ورزند  و هرگاه هم احساس می کنند خطری انقلابشان را تهدید می کند با گامهایی استوارتر و فریادهایی رساتر به خیابان ها می ریزند و حمایت صریح  و قاطع خود را به نمایش می گذارند.

مناسبت های متعددی چون 22بهمن و ...که در کشور وجود دارد گویای این نکته است که ملت بزرگ و فهیم ایران اسلامی ، سرشار از نجابت و فهم و وفای به انقلاب اسلامی و نعمت بزرگ ولایت فقیه هستند.اما همان طور که تاریخ از ابوهریره نقل کرده است که می گفت نماز نماز علی و آبگوشت ،آبگوشت معاویه ،در جامعه ی ما نیز ممکن است برخی از افراد ای دلداده آبگوشت یزید و معاویه های زمان باشند.

به یقین اگر از خرد و تعقل فاصله گرفته شود ، در هر عصری بهانه های کافی برای جدایی از رهبری و آرمان های انقلاب اسلامی وجود خواهد داشت.همان طور که برخی ها  به  بهانه هایی ، تصمیم های غلطی می گیرند:

شخصی گفت چون فلانی  که فلان سابقه آلودگی را دارد به زیارت کربلا رفته است ، بنده هر گز به کربلا نخواهم رفت!

شخصی چون دید کاندیدای مورد نظر رای نیاورده است ، گفت تا فلانی نماینده است به آن شهر نخواهم رفت!

یا این که فردی می گفت چون نگذاشتید من با فلان دختر ازدواج کنم ، هرگز ازدواج نخواهم کرد!

بعضی ها هم تا جایی با نظام و ولایت هستند که شخص رهبری مطابق میل آنها سخنرانی کند! مطابق میل آنها با فلان کشور وارد مذاکره و یا تعامل شود و...

 این بعض هر چند در ظاهر از اسلام و جمهوری اسلامی می گویند و گاه مسلمان تر از هر مسلمانی ظاهر می شوند ولی با کمی دقت می توان دریافت در بعضی از موارد  به افقی غیر از افق ولایت فقیه نگاه می کنند!

اگر می خواهید چنین افرادی را شناسایی کنید تا در دام آنها نیفتید به معیارها و ملاک ها حضرت آقا نگاه کنید و آنگاه با نظر و رای آنها در مسائل داخلی و جهانی مقایسه کنید.

اگر می خواهید وفادار بمانید هر چند مدت به وفای حضرت عباس نگاهی کنید.اگر کسی بخواهد وفادار بماند سرنوشت بریده های از ولایت را مطالعه کند.با صرف ادعا و گفتار با وفا بودن و ماندن منعقد نمی شود و گرنه برخی ها از امام و مقام معظم رهبری جدا نمی شدند:

در گفتار همه خوب سخن می گویند اما در میدان عمل ،گاهی انحراف ها و خطاهای فاحشسی دیده می شود. شخصی گفت این که در روز عاشورا چون امام حسین(ع) مشغول نماز ظهر شد برخی از یاراننش تا پای جان از او پاسداری کردند، اختصاص به آنها ندارد اگر من هم با آن امام بودم همین کار را می کردم.

در عالم خواب دید کربلاست و امام حسینش او می خواهد نماز بخواند و این مدعی هم رفت تا سپرش قرار بگیرد .رفت امامچون تیر و نیزه ای به سمت امام می آمد از جلوی تیر و نیزه کنار می رفت و تیر دشمن در بدن مبارک امام فرو می رفت!

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی


[ پنجشنبه 7 آبان 1394 ] [ 07:30 ب.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]

به نام خداوند جان و خرد
دفاعی از دفاع مقدس

چند روز قبل در سن 46 سالگی ، به مطب رفتم و ناچار شدم دندانی از تبار دندانهای عقلم را بیرون بیاورم، مطالعه کرده بودم که بعد از خارج کردن آن دندان که دهها سال همراه و در خدمتم بود، چه نکاتی را رعایت کنم. دریافته بودم  یکی از نکات که برای بند آمدن خون مفید است استراحت است.به ایستگاه که رسیدم سوار پرایدی شدم دیگر مسافران ماشین رفیق راننده بودند.راننده   جوانی بود که موهای اطراف سرش را از ریشه زده بود و فقط سقف کله اش سرشار از مو بود! و در عین حال ضبط ماشینش  را روشن کرده بود و پر حرف نیز بود .از اینرو نشستن بنده در ماشین همان و سوال پرسیدن او همان.
گفت حاج آقا نیروی انتظامی ماشین فلان رفیقم را به جرم ایجاد آلودگی صوتی خوابانده است.سالها با عربها جنگ کردیم ! چه خسارتهای سنگینی که ندیدیم؟ اکنون هم همان عربهای به راحتی وارد ایران می شوند! حاج آقا نظر شما چیست؟
بگفتم دندانی کشیده ام ،دهانی زخمی دارم و از این جهت در رنجم ولی بدان ماشین شما نیز از درد آلودگی صدا بی بهره نیست.کاش حرمت مسافر و مهمانانت را نگهداری.در ضمن با عراقی ها که به خاطر عرب بودن جنگ نکردیم! مردم ایران حکومتی اسلامی خواستند و به استقلال کشور رای دادند .صدام جانی احساس کرد با کمک قدرتهای منطقه و فرا منطقه ای می تواند بخش های از ایران اسلامی را اشغال کند .ملت ایران هم تمام قد و با همه ی توان دفاع کردند و به لطف الهی پیروز میدان شدند.
برادر جان! اگر هم اکنون داعشی ها ، به ایران اسلامی حمله کنند عقل شما چه می گوید  و شما چه می کنید ؟ فرمودند هیچ کاری نمی کنم!
گفتم اگر بر فرض محال ، ملت بزرگ ایران هم مثل شما فکر کنند،داعش که حاکم شوند حتما   سر شما را خواهند برید.
گفت چرا؟
گفتم می گویند این چه مدل کوتاه کردن موی سر است؟!
مگر نمی دانی داعشی ها یک جوان را به دلیل اینکه ریش کامل نداشت و به اصطلاح ریش پروفو سری داشت، مجازات کردند.وقتی ریش پروفوسری شلاق دارد سر پروفو سری جدا شدن را تجربه خواهد کرد.
آیا می دانی تروریست های داعش چهار جوان عراقی را در ناحیه السعدیه (60 کیلومتری شمال شرق بعقوبه) به دلیل وجود ترانه و موسیقی در موبایل شان، شلاق زدند.جوانان مزبور که سن آنان 15 تا 18 سال بود هر کدام سی ضربه شلاق خوردند.
اگر ضیط و ترانه شما را ببینند آنهم با این کله ، زنده به گورت خواهند کرد.
عناصرداعش پس از یورش به منزل  جوانی در دیالی عراق،  خرس عروسکی قرمزی را در منزلش یافتند.مفتی داعش این جوان را که چند ماه قبل ازدواج کرده بود، به خاطر داشتن  خرس عروسکی به تحمل ۶۰ ضربه شلاق محکوم کرد و این حکم مقابل مردم انجام شد.
آیا می دانید  جوانانی را شلاق زدند و گفتند چرا  فوتبال نگاه کردید؟!
عناصر داعش 5 معلم سوری را به دلیل تدریس خصوصی شلاق زدند.
اگر متجاوزانی به مادر و خواهرانت نگاهی مسموم کنند چه می کنی؟
برادر این آسایش و آرامش و عزت به این راحتی ها به دست نیامده است .مدافعان ایران زمین  می دانند انقلاب اسلامی چگونه و به چه قیمتی به دست آمده است. کسی که ظلم ظالمان و مشکلات جنگ را ندیده است چه می داند دشمن چه جانیی بود و دفاع چه سختی هایی داشته است.

برادرم!                                                                                                                    
 در خواب و خیال هم نرفتیم به جنگ
بی رنج و ملال هم نرفتیم به جنگ
ما نسل سپیدبخت سوم بودیم
از راه شمال هم نرفتیم به جنگ
و به لطف الهی جواب دلپسند آن جوان افتاد و قانع شدنش را به نمایش گذاشت.
[ دوشنبه 20 مهر 1394 ] [ 08:49 ق.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]

دوشنبه 20/7/94است تا محرم فقط چند روز مانده است سیدحسینم را به مدرسه بردم در مسیر مدرسه جناب تاج رئیس سازمان لیگ ، به رادیو آمد و فرمود :در این بازی که نخستین بازی تیم پیروزی است که بدون مرحوم هادی نوروزی بازی می کند بلیط دیدار مجانی نیست بلکه همه در آمد تقدیم خانواده نوروزی می شود.

شنیدن همین چند جمله کافی بود که به عالم هانا و هانی نوروزی بروم ودلم سرتا پا اشک شود:

در آن بازی هانا و هانی نوروزی به سیمای تلوزیون نگاه خواهند کرد تیم پیروزی را خواهند دید .دوستان بابا همه آمده اند و ورزشگاه هم ورزشگاه آزادی است اما هر چه تلاش و دقت می کنند تا برای لحظه ای هم شده رخ بابا و قد و قامت او را ببینند، موفق نمی شوند ! از ندیدن بابا بسیار تعجب می کنند و دستی به چشمانشان می کشند و می گویند نکند تازه از خواب بیدار شده ایم و قدرت تشخیص و تمرکز لازم را نداریم! اما باز هر چه نگاه می کنند و هر چه بهترین و قدرتمندترین نگاهها را به کار می برند ،شماره ی 24 را نمی بینند!

به نیمکت تیم نگاه می کنند باز خبری از بابا نیست!

ندیدن بابا برای آنها بسیار سخت است آخر هانا و هانی گلهای نوشکفته ی هادی اند و این گلها بدون هادی و یار و یاور ا پژمرده خواهند شد! به مادرشان نگاه می کنند  شاید او راهی برای پیدا کردن بابا نشان دهد اما دیدن مادر همان و گریه و اشک مادر همان!

بار خدایا چه شده است چرا چند روزی است مادر این همه  گریه می کند؟! دلتنگ مادر می شوند ولی چون مدتی است درآغوش بابا جا نگرفته اند و از محبت بابا محروم شده اند از کنار اشک مادر می گذرند و می گویند مامان چرا بابا را نمی بینیم ؟! مگر این همان تیم پیروزی نیست که بابا کاپیتانش بود؟! آیا تیمش را عوض کرده است؟ در چه تیمی بازی می کند که ما آن تیم را نگاه کنیم؟

گریه های مادر بیشتر و بیشتر می شود زبانش بند می آید و نمی تواند بگوید در این دنیا دیدن هرچیزی برای شما شاید امکان داشته باشد ولی دیدن بابا هرگز! چه کند چه بگوید به ناچار می فرماید : آری عزیزانم بابا تیمش را عوض کرده است و مربی تیم اجازه نمی دهد تلوزیون آن تیم را نشان دهد.به خدا بابا جایی رفته است که همه باباها به آنجا خواهند رفت و حتی روزی فرا خواهد رسید که ماها نیز به دیدارش می رویم.

به دلم گفتم ای دل بسوز برای هانا و هانی هایی که از دیدن رخ پدر و مادر و حتی از دیدن رخ پول  و محبت هم محرومند!

ای دل مرحوم نوروزی با سکته ای آنهم در طول چند دقیقه با دنیا وداع کرد و در آن روزی که جنازه مرحوم هادی نوروزی در ورزشگاه آزادی قرار گرفت بیش از بیست هزار نفر یادش را گرامی داشتند و ملتی به بزرگی ملت ایران برایش طلب رحمت کردند.اما در روز عاشورا  امام حسین (ع) و دیگر یارانش را در جلوی چشمان، اهل و عیال و بچه ها سر بریدند! آتش زدن خیمه ها و زدن یتم ها وتشنگی بچه ها و پرپر شدن علی اضغر و به اسارت رفتن زن و بچه ها امام کجا و یتیمی هانی و هاناها کجا؟ پس ای اشکها ببارید .  
[ دوشنبه 20 مهر 1394 ] [ 08:48 ق.ظ ] [ سید محمد صادق محمدی وفایی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

به نام خداوند و جان خرد حادثه خبر نمی کند در کمال ناباوری سایت بلاگفا مدتی سکته کرد به همین دلیل در عرض صراط صادق ،صراط حضرت محمد(ص) را ایجاد کردم تا با یک حادثه بدون وبلاگ نمانم.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب